احتمالاتی درمورد آینده احمدی‌نژاد!

الان که این سطور را می‌نویسم (شامگاه 7 مرداد)، کشور ایران دولت قانونی ندارد. دولت نهم از رسمیت افتاده و غیرقانونی شده است. چند روزی به مراسم تحلیف احمدی‌نژاد به عنوان رئیس دولت دهم مانده است. اما اتفاقات و مباحثی در این چند روز به وقوع پیوسته که روزهای آتی را شایسته‌ی تامل بیشتری می‌کند. بی‌شک علت مستقیم تمام این حرف و حدیث‌های اخیر مبنی بر “عدم کفایت” و “عدم ولایتمداری و ولایت‌پذیری” احمدی‌نژاد که توسط برخی از سایتهای حامی دولت (مثل انصارنیوز)، جامعه اسلامی مهندسین و نیز شخصیت‌های مطرح اصولگرا (چون کاتوزیان) مطرح شده، تاخیر 6 روزه‌ی احمدی‌نژاد در پذیرش حکم حکومتی رهبر مبنی بر عدم استفاده از رحیم مشایی به عنوان معاون اول دولت بوده است.

اما شاید این مقطع بهترین زمانی باشد تا بخواهیم درمورد آینده‌ی احمدی‌نژاد صحبت کنیم. پدیده‌ای که در ساختار ناقص سیاست ایران، زود و ناگهانی ظهور کرد و در حال حاضر آینده‌اش در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.

احتمالاتی که ممکن است احمدی‌نژاد و دولتش با آن روبرو شوند بدین ترتیب است:

1. عدم تنفیذ حکم احمدی‌نژاد از سوی آیت‌الله خامنه‌ای:

یکی از احتمالات این است که آقای خامنه‌ای بنابر مجموع فشارها چه از سوی نیروهای اصلاح‌طلب، چه اصولگرایان و… حکم احمدی‌نژاد را تنفیذ نکند. اما به نظر می‌رسد وقوع این گزاره، احتمالی نزدیک به صفر دارد. چه آنکه ا.نژاد قبلا توسط آقای خامنه‌ای به عنوان رئیس‌جمهور 25 میلیونی مورد پذیرش قرار گرفته است. انجام این کار (عدم تنفیذ) عملا به این معانی خواهد بود: الف؛ کوتاه‌ آمدن رهبر در برابر خواست معترضان به نتایج انتخابات. ب؛ رد حرف قبلی خود مبنی بر پذیرش احمدی‌نژاد. ج؛ رد رای 25 میلیون نفر از مردم (البته آنطور که خود می‌گویند) و به کرسی نشاندن حرف خود. پس به این ترتیب نباید منتظر وقوع چنین مسئله ای باشیم.

2. طرح عدم کفایت احمدی‌نژاد در مجلس:

بدین معنی که نمایندگان مجلس که از عدم “ولایت‌پذیری” احمدی‌نژاد و نیز دردسرهایی که وی به وجود آورده، رنجیده‌اند، پس از تنفیذ حکم وی توسط رهبر، طرح عدم کفایت او را مطرح نمایند.

این گزاره تقریبا در یک سال آینده محال به نظر می‌رسد. چرا که نمایندگان مجلس چگونه می‌توانند احمدی‌نژادی را به بهانه‌ی “عدم ولایت‌پذیری” استیضاح و خلع کنند که چند روز قبلش مورد تایید ولی فقیه قرار گرفته است (اشاره به تنفیذ حکم از سوی آیت‌الله خامنه‌ای).

3. فرار رو به جلوی احمدی‌نژاد و اعلام انصراف (استعفای) وی قبل از تنفیذ یا تحلیف:

وقوع این احتمال نیز با توجه به خصوصیاتی که از ا.نژاد سراغ داریم (میل به قدرت، لج‌بازی و یک‌دندگی، خود برتر بینی و …) تقریبا خیلی کم است. که اگر احمدی‌نژاد اهل چنین کارهایی بود، یقیناً حال و اوضاع‌اش چنین بحرانی نمی‌گشت.

4. تشکیل دولت احمدی‌نژاد با سناریویی قابل حدس و آینده‌ی نامعلوم ایران:

آیت‌الله خامنه‌ای حکم احمدی‌نژاد را تنفیذ می‌کند. احمدی‌نژاد در مراسم تحلیف سخنرانی قرّایی را در وصف ولی فقیه و آیت‌الله خامنه‌ای ایراد می‌کند و اختلاف‌های به وجود آمده را ناشی از “جوسازی بدخواهان دولت” عنوان می‌کند. فریادهای الله‌اکبر روح‌الله حسینیان و رسایی و باهنر و آقاتهرانی و… در مجلس به هوا می‌رود.  وزیران وی برای رای اعتماد به مشکلاتی بر خواهند خورد، البته نه بیشتر از آنچه بین دولت نهم و مجلس هفتم پیش آمد. اما… اما شاید این دولت نتواند سال چهارم عمر مسئولیت خود را درک کند. آینده‌ی کوتاه مدت ایران آبستن حوادث زیادی است.

تنها باید نشست و دید…

مطالبی که باعث نگارش این مطلب شد:

1. مقاله انصارنیوز که بعدا توسط مدیرانش حذف شد ولی از کش گوگل میتوانید آنرا بخوانید. خلاصه آن را هم میتوانید اینجا مشاهده کنید.

2. نامه جامعه اسلامی مهندسین به احمدی نژاد.

3. هشدار حمیدرضا کاتوزیان به احمدی نژاد.

3 comments جولای 29, 2009

اگر این کودتا نیست، پس چیست؟!

قرار است انتخاباتي برگزار شود، سيستم “اس ام اس” آن كشور از شب قبل از انتخابات قطع مي‌شود، انتخابات نتيجه‌ای غیرمنطقی به نفع حاکمیت به دنبال دارد، از ساعات اولیه اعلام نتایج سران احزاب مخالف توسط دولت دستگیر می‌شوند، رهبر معنوی مخالفین (رفسنجانی) وادار به سکوت می‌گردد، اینترنت کشور با اختلال مواجه می‌شود، در شهرهای بزرگ سیستم تلفن همراه و بعضا ثابت مختل می‌شود، مردمی که به آرامی به راهپیمایی پرداخته‌اند توسط لباس شخصی‌های طرفدار حاکمیت به رگبار بسته می‌شوند، و و و

اگر این؛ کودتا بر علیه مردم نیست، پس چیست؟!


5 comments ژوئن 19, 2009

دموكراسي تا كجا؟!

مدتیه که ذهنم مشغول این قضیه شده که؛ مرز دموکراسی کجاست؟ تا کجا میشه به دموکراسی تن داد؟ آیا دموکراسی امر مطلقی است و هیچ چون و چرا، هیچ محدوده و خط قرمز، و هیچ باید و نبایدی نداره؟

مثلا فکر میکنم به اینکه در صورت مطلق بودن دموکراسی، امکان داره (و فقط امکان داره) مردم یکی از استان‌های مرزی کشور بخواهند از ایران جدا شوند و استان خود را به یک کشور مستقل تبدیل کنند! حال باید چکار کرد؟ دموکرات باشیم یا مستبد؟ خواست عمومی مردم آن استان جدا شدن از ایران خواهد بود؛ و این یعنی تجزیه کشور! با رشد روزافزون حس ملی‌گرایی که از جامعه ایران سراغ دارم، احتمالا تمام افرادی که با این دو راهی (تجزیه ایران یا یکپارچگی خاک آبا و اجدادی) روبرو می‌شوند، دومی را انتخاب خواهند کرد و ننگ “مستبد بودن” را به جان خواهند خرید. به همین راحتی!

Democracy

همچنین به وفور افرادی را دیده‌ام که بسیار دم از دموکراسی می‌زنند، بسیار صحبت از آزادی عقیده و بیان می‌کنند، فریاد آزادی برای همه‌ی افراد و گروه‌ها را سر می‌دهند، اما در برابر عده بسیار معدودی “پانترک تجزیه‌طلب” بدوی‌ترین، بی‌منطق‌ترین و سرکوبگرانه‌ترین رفتارها را از خود به نمایش می‌گذارند. اینجاست که دموکراسی مطلق و بی‌چون‌و‌چرا در بعد پراتیک با سوال‌هایی جدی روبرو می‌شود.

اما اگر قرار است کسی یا مرجعی دموکراسی را (خدای ناکرده) کنترل کند و برای آن حد و مرزهایی‌ قائل شود، به نظر من آنجا اولین خدشه‌ها بر مفهوم دموکراسی وارد می‌شود. آنجاست که به خود اجازه می‌دهیم دموکراسی را به نفع خود مصادره کنیم و هر جا که منافع ما را تامین نکرد آنرا تقبیح نمائیم و دور بیاندازیم.

حال باید با اینگونه تناقض‌ها چکار کرد؟ مثلا همانطور که گفتم دموکراسی گاهی ممکن است تمامیت ارضی میهن عزیزمان را با خطر مواجه کند؛ دموکرات باشیم و به خواست مردم خطه‌ای از ایران برای استقلال گردن بنهیم یا تبصره بیاوریم که “نه، این نمی‌شود! دموکراسی در هر جا که معنی نمی‌دهد! دموکراسی فقط در مواردی که من میگویم باید اجرا شود”. خلاصه اینکه مدتی است بدجوری درگیر این مسئله هستم. خواستم اینجا مطرح‌اش کنم تا شاید جوابی بگیرم.

پی‌نوشت: درمورد آزادی بیان هم با چنین سوال‌هایی درگیرم. این درگیری از آنجایی آغاز شد که نخست‌وزیر دانمارک پس از دیدار با سید محمد خاتمی از احترام به مقدسات دیگران و قائل شدن حد و مرزهایی در آزادی بیان سخن گفته بود. اینهم یعنی اولین خدشه‌ها در دنیای آزاد بر مفهوم آزادی بیان!

10 comments آوریل 16, 2009

وقتي تركي بلد نيستي….

چقدر بده آدم از تركي هيچي نفهمه، ولي از يه آهنگ تركي خوشش بياد و بخواد زمزمه اش كنه. فاجعه اي كه پيش مياد يه چيزي تو همين مايه هاست: بيلمردين حياتي نينديري اولدون، بيگيلي بيگيلي بيگولدون، (اينجا يه سري واژه هاي نامفهوم تلفظ ميشه)!!!!
اين آهنگي كه به نحو ديوانه واري دوستش دارم و به شكل دردناكي زمزمه اش ميكنم، يه آهنگ بسيار زيبايي است از خواننده ترك kenan dogulu به اسم bas harfi ben. هم موسيقي و صداي kenan dogulu بسيار زيباست، هم ويدئو كليپش. حدود 2 ساله كه آهنگ رو گوش ميكنم و لذت ميبرم.

2 comments آوریل 9, 2009

چرا خاتمي يك “اتوبوس” به حساب نمي آيد؟!

چند شب پیش با یکی از دوستان در فیس‌بوک چت میکردم، بحث‌مان به اهمیت ثبات فکری و پرهیز از تلوّن و تذبذب در آرا و نظرات كشيده شد. دوستم جمله بسيار قشنگي را در همين مورد گفت: «آدم بايد مث يه اتوبوس باشه، بايد راه خودش رو بره جلو، هر كس خواست سوار بشه و هر كس خواست پياده بشه».

از طرف ديگه با توجه به مطرح بودن بحث انتخابات رياست جمهوري و نيز كانديداتوري سيد محمد خاتمي، پيش خودم مقايسه‌ای انجام دادم و بررسی کردم که چرا به پرچم‌دار اصلاحات! انگ «تذبذب» و ناپايداري زده مي‌شود و در اصطلاح او را یک “اتوبوس” به حساب نمی‌آورند؟

طبیعی است یک “اتوبوس” (طبق آن جمله مذکور) باید 2 ویژگی مهم و برجسته داشته باشد؛

1. ثبات فکری و عقیدتی

2. هماهنگی بین اندیشه و عمل

یعنی بر اساس این دو اصل، فردی “اتوبوس” است که در طول زمان یک خط فکری ثابت را دنبال کند و دیگر آنکه بر اساس همان عقایدی که دارد عمل نماید و کوتاه نیاید و کج نرود!‌

اما درمورد خاتمی کدامیک از این شرایط برقرار است و کدامیک در او وجود ندارد؟ خاتمی‌ای که داریم درباره‌اش صحبت می‌کنیم طبیعتا خاتمی دهه‌ی 70 و 80 است. از خاتمی دهه 60 به دلایلی چشم می‌پوشیم.

خاتمی سیاستمدار (دهه 70 و 80) دارای یک ثبات فکری و نظری قابل توجه بوده است. این ثبات آنقدر زیاد و آشکار بوده که گاهی به «گیر کردن سوزن» و «درجا زدن» تعبیر شده است. تقریبا از انتخابات دوم خرداد 76 به این طرف، چند هزار ساعت سخنرانی خاتمی را در ذهن دارم درمورد اهمیت آزادی و دموکراسی، نسبت دین و آزادی، نسبت دین و دموکراسی، و… . همیشه هم تقریبا از کلمات و جملات یکسانی استفاده کرده است. به جد معتقدم که این حرف‌ها فقط حرف نبوده و خود خاتمی نیز واقعا به آنها اعتقاد دارد.

از طرف دیگر می‌دانیم که خاتمی چندان در راه عملی کردن عقایدش از خود پایداری نشان نداده است. یعنی همیشه می‌گفته دموکراسی، ولی به راحتی حرف رهبر و شورای نگهبان را پذیرفته و انتخابات مجلس هفتم را برگزار کرده است. از آزادی بیان و عقیده صحبت کرده ولی از زندانیان سیاسی جمهوری اسلامی مثل اکبر گنجی و عماد باقی و مرحوم اکبر محمدی و…. حمایت نکرده است و…. .

بر همین اساس نیز هست که خاتمی را یک چهره‌ی فرهنگی می‌دانیم، نه یک چهره‌ی سیاسی و او را بیشتر به عنوان یک روشنفکر قبول داریم تا یک سیاستمدار. لازمه‌ی کار یک سیاستمدار «عمل کردن» بر مبنای یک خط فکری است؛ اما برای یک روشنفکر همان «فکر کردن» کفایت می‌کند.

طبق مطالب گفته شده در بالا، خاتمی “اتوبوس” هم به حساب نمی‌آید. چرا که بین حرف و عملش هماهنگی و تطابق وجود ندارد. در آینده نزدیک مطلبی خواهم نوشت تحت عنوان “چرا نمی‌توان به خاتمی اعتماد کرد؟” که پایه اصلی آن بر استدلالات همین نوشته استوار خواهد بود.

4 comments مارس 5, 2009

Next Posts Previous Posts


برترین مطالب

نوشته‌های تازه

لينك هاي خوشمزه

دوستان

سايت ها

بایگانی

دسته‌ها

توئيت هاي من در توئيتر