Posts filed under 'مقالات'

غیرت؛ زاییده ترس از سرزنش؟!

«غیرت ایرانی» یکی از آن واژه‌ها و اصطلاحات آشنای ذهن ماست. فرقی نمیکند بازی فوتبالی باشد که تیم ملی ما با فضاحت در حال باختن است یا رزمایش‌های متعدد سپاه (که به قول مردم از دشمن فرضی هم شکست می‌خورند)، در هر صورت صحبت‌ها از غیرت و تعصب “دلیرمردان غیور ایران‌زمین” است. یکی از جنبه‌های غیرت و تعصب، تعصب نسبت به «ناموس» است. در فرهنگ جامعه‌ی ایران (خصوصا طبقات سنتی‌تر) زن یا همان ناموس جایگاهی برتر هم‌طراز دین و وطن دارد. مردان غیرتی حاضرند به هر وضعیتی دچار شوند اما ننگی دامن ناموس‌شان را نگیرد. حاضرند جان بدهند اما کسی به ناموس‌شان متلک یا حتی نگاهی نیندازد.

به همین دلیل، برای یک فرد متعصب در جامعه ایران و در داخل مرزهای ایران (حکمت این «مرزهای ایران» را بعدا می‌فهمید) غیرت برتر و بالاتر از هر چیزی قرار می‌گیرد. واضح‌تر بگویم: به نظر می‌رسد که هیچ عاملی از جمله زمان، مکان، شرایط و موقعیت اشخاص و… باعث نمی‌شود تا مفهوم «غیرت» خدشه‌دار شود و به یک فاکتور پایین‌دستی تبدیل گردد. مثلا:

یک مرد غیرتمند برایش هیچ فرقی نمی‌کند که زنش زشت باشد یا زیبا، پیر باشد یا جوان، او در هر حالت اجازه نمی‌دهد که ناموسش در معرض نگاه دیگران باشد. حتی توفیری ندارد که فرد مقابل (که قرار است ناموس مورد نظر را دید بزند) در چه موقعیتی است: از نظر سنی، وضعیت تاهل و یا از نظر شرایط جسمانی. حتی فاصله‌ی ناموس با مرد غریبه هم چندان مهم نیست؛ مردی در 500 متری شما، باعث گل کردن غیرت شوهر دلبندتان می‌شود و شما باید حجاب کامل را رعایت کنید.

اما همه‌ی اینها که گفتیم شاید در جایی رنگ ببازد، یعنی آقای غیرتی قصه‌ی ما در زمانی و مکانی رضایت بدهد که ناموس محترم حداقل چادرش را غلاف کند. بله، درست حدس زدید! این باطل‌السحر غیرت، فرنگستان است. کم نشنیده‌ایم حدیث افرادی که در داخل ایران زن خود را مقید و ملزم به رعایت حجاب (از نوع چادر) می کنند، اما وقتی دری به تخته خورد و به هر بهانه‌ای به کشورهای اروپایی یا آمریکا مسافرت کردند، شمایل‌شان عوض می‌شود و به قول یکی از دوستان اینترنتی؛ از بادمجان به هلو تبدیل می‌شوند. جالب‌تر اینکه بعد از مراجعت به ایران، دوباره همان لباس های سنتی سابق را به تن می‌کنند.

اما چه عاملی باعث این رفتار متناقض می‌شود؟ مگر در خارج از کشور، مرد وجود ندارد؟! یا مگر مردهای خارجی چه چیزی کمتر از مردان ایرانی دارند؟!

شاید گفته شود که فرهنگ رایج در غرب و نوع پوشش آزاد در آنجا، مرد غیرتی را متقاعد می‌کند که در جایی که 80 درصد بدن زنان عریان است، خطری متوجه ناموس‌اش نیست! اما چنین پاسخی نشان می‌دهد که هنوز مفهوم و ماهیت واقعی «غیرت» را درست درک نکرده‌ایم. گفتیم که برای یک مرد غیرتی، غیرت و ناموس برتر و بالاتر از هر ارزش و فاکتوری قرار می‌گیرد (گمان نمیکنم با این جمله قبلی من مخالف باشید). اما چگونه است که این عامل خدشه‌ناپذیر، دچار تغییر و تبدیل می‌شود؟ جواب را باید در علل و عوامل پیدایش «غیرت» جست؛

کودکی که از مادر متولد می‌شود بی‌شک موجود غیرتمندی نیست. این کودک در جامعه ایران به مرور که رشد می‌کند از دین اطرافیان (اسلام) و ارزش‌ها و هنجارهای آنان تاثیر می‌پذیرد. اولا؛ دینی که زن را موجودی فرودست و تحت قیمومیت مرد و ملزم به پوشاندن خود می‌داند، و ثانیا؛ فرهنگ و ارزش‌های مردان جامعه که دیگران را به 2 گروه «باغیرت» و «بی‌غیرت» تقسیم می‌کنند. اگر یک زن در برخورد با دیگران با روی گشاده و با ادب رفتار کند، از سوی دیگران انگ «بی‌غیرت بودن» به شوهرش می‌چسبد و این می‌شود یک فاکتور منفی اساسی در کارنامه‌ی وی. از طرف دیگر، مردی که دیگری را به اتهام «نظر بد» به ناموس‌اش تنبیه کند، تحسین و تشویق شده و با اعطای لقب «باغیرت» به عنوان الگو به سایرین معرفی می‌شود. حتی این مردم فحش‌های روزمره‌شان (مثلا موقع رانندگی) هم عموما با همان لفظ «بی‌غیرت» هم‌عرض و هم‌معنی است. سیلی از این ناسزاهای رایج و پرکاربرد را در ذهن دارم که لفظاً به معنای مردی است که از رابطه‌ی جنسی زن‌اش با دیگران خبر دارد و در بر نمی‌آورد.

حال وضعیت کودکی که در این جامعه بزرگ می‌شود چگونه خواهد بود؟ یکی از ترس‌های دائمی این کودک (مرد آینده) این است که مبادا دیگران به وی لقب «بی‌غیرت» و «بی‌ناموس» بدهند. در اصل او از این می‌ترسد که مبادا در حلقه‌ی غیرخودی‌ها (بی‌غیرت‌ها) قرار بگیرد و سزاوار سرزنش و بدگویی دیگران شود. پس در نتیجه محدودیت‌های زیادی برای زنش قائل می‌شود تا دیگران بدانند که زن، ناموس اوست و او حاضر به هر کاری است تا مبادا دامان ناموس و شرف‌اش ملکوک شود، که اگر ملکوک شد؛ او (مرد) می‌رود جز جمعیت «بی‌غیرت»ها که بقیه مردم پشت سرشان چه حرفها که نمی‌زنند!! به این دلیل است که اگر عنصر سرزنش دیگران و فوبیای (ترس از) بی‌غیرت شدن را حذف کنیم، در ذهن مرد غیرتمند، ناموس دیگر همان مفهوم مقدس یا تابو نخواهد بود و بالطبع آزادی بیشتری به زن داده خواهد شد (حتی با وجود مذهبی مثل اسلام).

پس حالا شاید بهتر بفهمیم که چرا بعضی از غیرتمندان و متعصبین وقتی پا از مرزهای ایران فراتر می‌گذارند دیگر وضعیت پوشش «ناموس‌شان» اهمیتی ندارد. چون دیگر نگران سرزنش و ملامت سایر مردان نیستند و می‌دانند که کسی به خاطر رفتار یا حجاب زنش، به او انگ بی‌غیرت بودن نمی‌زند. البته ممکن است شما هم مثل جناب حداد عادل بدشانس باشید و آدم بیکاری پیدا بشود که از زن شما در خارج از کشور عکس بگیرد و در و همسایه و «فک و فامیل» هم آن عکس‌ها را در ایران ببینند!!

درمورد ناموس و فرهنگ مردسالار جامعه‌ی ایران اینجا مطالب درخوری یافت می‌شود.

پی‌نوشت 1: محرّک اصلی نوشتنم درمورد غیرت، اتفاقی بود که چند روز پیش برایم رخ داد. در خانه‌ی دوستی مهمان بودم، بحثی جریان داشت بین پدر و مادر سالمندش. دوستم تعریف کرد که دکتر برای مادر 60 ساله‌اش چند جلسه آب‌درمانی تجویز کرده. حالا پدر 70 ساله‌اش فردا می‌خواد برود استخر مورد نظر را از وارسی کند مبادا «زن و مرد قاطی باشند»!!

پی‌نوشت 2: در باب مطالبی که درمورد غیرت و روند شکل‌‌گیری آن در یک کودک نوشتم، گمانم این است که اکثریت جامعه مردسالار و غیرتی از این الگو پیروی میکنند. به وجود عوامل، الگوها و رفتارهای دیگر در جامعه واقف هستم.

2 comments نوامبر 19, 2009

گریز از بزنگاه؛ جرمی که مرتکب نشدیم!

اگر پرسیده شود که فقط یک خصوصیت از سیاستمدار ایرانی را نام ببرید، جواب من “شانه خالی کردن از مسئولیت در شرایط بحرانی” و “گریز از بزنگاه‌های تاریخی” خواهد بود. اگر بخواهیم همین تاریخ معاصر ایران را بررسی کنیم به نمونه‌های واضح و متعددی بر می‌خوریم؛

در جریان کودتای 3 اسفند 1299 و قدرت گرفتن رضاخان تا سال 1305 که تاجگذاری رسمی وی بود، مدام به همین خصلت “عقب‌نشینی بر اثر توهین” و “خالی کردن میدان مبارزه” توسط سیاستمداران کلاسیک آن روزگار در مقابل رضاخان مواجه می‌شویم.

از هرج و مرج قبل از کودتا و تعویض‌های مکرر کابینه و صدر اعظم‌های نوبتی که بگذریم، باید به کنش‌ها و واکنش‌های رضاخان و مخالفین‌اش اشاره کنیم. مثلا هنگام وقوع کودتا به جای درمان درد رضاخان میرپنج و سیدضیا طباطبایی، سپهدار (صدر اعظم وقت) به سفارت انگلیس و مشیرالدوله و موتمن‌الملک و…. به سفارت فرانسه پناهیدند. یا موقعی که مجددا فرصتی دست داد تا افرادی مثل مستوفی‌الممالک و همان مشیرالدوله رئیس‌الوزرا (صدر اعظم) شوند، باز هم با اندک تشر و توهینی از طرف مقابل، فکر آبرو و شخصیت خود را کرده و استعفا دادند و به راحتی و دو دستی صحنه را تقدیم رضاخان نمودند. یا مثلا رضاخان نمایندگان متحصن مجلس را تهدید کرد و گفت: «اگر از تحصن خارج نشوید، سرتان را روی سینه‌تان خواهم گذاشت»، یا به مشیرالدوله صدر اعظم گفت: «یا روزنامه حقیقت را توقیف می‌کنید یا دستور می‌دهم که دیگر به هیئت دولت راهتان ندهند»، یا دیگر آنکه چند بار خود و اطرافیان نزدیک‌اش در جلسات هیئت دولت و…. پای خود را تا چکمه در دست گرفته و خطاب به مخالفان گفته بودند که: «این توی … زن کسی که با من (رضاخان) مخالفت کند» و مثالهای متعدد دیگری از گستاخی‌ها و جسارت‌های خارج از چارچوب و قاعده‌ی رضاخان (که آن موقع فقط یک وزیر کابینه به حساب می‌آمد) به سیاستمدارانی که هر کدام 50 سال وزیر و وکیل و صدر اعظم بودند. و جالب اینجاست که شاید در تمام موارد، این افراد به محض کوچکترین توهین و تهدید و شرایط سخت پای خود را کنار کشیدند و به رسالت تاریخی خود عمل نکردند. فارغ از آنکه “این مملکت 60 سال به آنها نان و آب داده تا در چنان روزی به کار آیند” (نقل به مضمون از صحبتهای محمدعلی فروغی هنگام امضای قرارداد با متفقین).

از این نمونه‌های تاریخی در باب “گریز سیاستمدار ایرانی از بزنگاه‌ها” به بهانه “حفظ پرستیژ خود و مقدم دانستن اخلاق بر سیاست” کم نیست؛ همان کاری که مرد فرزانه‌ای همچون مهندس بازرگان در مقابل تندروهای انقلابی در سال 58 انجام داد. یا کناره‌گیریهای دکتر مصدق در طول دوران حیات سیاسی‌اش که در اعتراض به شرایط حاکم انجام می‌شد.

این مثنوی هفتاد من را مرور کردم، تا برسم به زمان حال و وضعیتی که هم اکنون داریم. محمود احمدی‌نژاد فردی بود که مثل رضاخان زود رشد کرد، چندان با ادب و با اخلاق نبود و به هر بهانه‌ای سیاستمداران کهنه‌کار را تهدید و تمسخر یا بهشان توهین کرده است.

اما اینبار سیاستمدار ایرانی کوتاه نیامد. خاتمی 3 سال با سفرهای استانی خود به نقاط مختلف کشور روح امید به تغییر را در مردم دمید. موسوی از سکوت 20 ساله‌ی خود خارج شد تا جلوی ضرر به مملکت را بگیرد. شیخ اصلاحات هم حتی خانه‌ی خود را فروخت و خرج انتخابات کرد تا شاید بتواند این «نوخاستگان ناخویشتن‌شناس» را سر جای خود بنشاند. و انصافا که هیچکدام از این 3 تن و ده‌ها نفر دیگر از اصلاح‌طلبان از هیچ چیزی در راه مبارزه با باند فاشیست احمدی‌نژاد دریغ نکردند؛ ناموس‌شان وسط کشیده شد، مفسد اقتصادی لقب گرفتند، شخصیت‌شان جلوی میلیون‌ها بیننده به تمسخر گرفته شد، خدمات و سوابق‌شان انکار شد، تهدید شدند، به زندان افتادند و زیر شکنجه رفتند، حتی تطمیع شدند، و….

اینجاست که ما و سیاستمداران ما کاری را انجام داده‌ایم که در طول تاریخ معاصر ایران کم‌نظیر بوده است؛ ما در شرایط بحرانی و در یک بزنگاه تاریخی جا خالی نکردیم و به مصلحت آبرو و شخصیت خود میدان را به رقیب وا نگذاشتیم. اینجاست که ایمدواری‌ها برای به سرانجام رسیدن این جنبش افزایش می‌یابد.

2 comments اکتبر 30, 2009

نقدی پیرامون نظریه “بکارگیری خشونت و «جنگ خیابانی» در جنبش سبز”

تاکیدی بر عدم خشونت و پیشگیری از رشد تفکرات خشن در میان اعضا

چند روزی می‌شود که در مهمترین سایت‌های وب2 فارسی (دنباله، بالاترین) عده‌ای از دوستان، خواهان شروع فاز مبارزه‌ی خشن و به قول خودشان “جنگ خیابانی” با عوامل حکومت شده‌اند.

اگر بخواهیم 2 مورد از مهمترین علل دوام جنبش را تا اینجا ذکر کنیم، باید از «مسالمت‌آمیز بودن آن» و «شکافی که در نیروهای خودی حکومت (اصولگراها) به وجود آورده است» نام برد. یادمان نرود که شاید در کل تاریخ ایران هیچ جنبش مردمی تا 60 روز بعد از پیدایش، در بطن جامعه چنین گرم، تازه، اکتیو و پویا نبوده و همیشه با افول مواجه شده است. حال اینکه چگونه شده که حکومت ایران با آنهمه سوابق رنگارنگ در جنایت و کشتار افراد مختلف، دستش از سرکوب جنبش نوپای ما باز مانده، باید به این اشاره کرد که اولا هیچ «بهانه‌ای» دست آنها نیفتاده تا طرفداران جنبش را رسماً «محارب» قلمداد کرده و به بهانه‌ی تجاوز به مال و جان مردم، به از بین بردن آن (از طریق بکارگیری خشونت برهنه – چیزی مثل آنچه که در دهه 60 درمورد مجاهدین خلق دیدیم) بپردازد، و ثانیاً به علت کاراکتر مذهبی-انقلابی میرحسین و شعارهای غیرساختارشکنانه‌ي مردم و نیز رفتارهایی که در این 2 ماه از نهادهای حاکمیت سر زده، بین خود نیروهای طرفدار ولایت فقیه شکاف عمیقی افتاده است.

بسیار واضح است که به خشونت گراییدن روش‌های بکار گرفته شده توسط اعضای جنبش، هم نقض مسالمت‌آمیز بودن آن است و هم باعث اتحاد و همگرایی تمام نیروهای خودی ج.اسلامی خواهد شد. و به این ترتیب به نظر نمی‌رسد که حاکمیت چندان تعلل و رودربایستی در سرکوب جنبش سبز از خود نشان دهد.

ضمن اینکه باید پرسید که “چرا” باید از خشونت استفاده کرد؟ در همین تاریخ معاصر ایران، مگر علیه مخالفان حرکت‌های آزادیخواهانه، کم خشونت به کار بردیم و اعدام کردیم؟ مگر برای تحکیم مشروطیت، پس از فتح تهران شیخ عبدالله نوری را به سر دار نفرستادیم؟ آیا جنبش مشروطیت تحکیم یافت یا از فردایش شکاف‌های جدیدی به وجود آمد و در نهایت مجلس دوم نیز تعطیل شد؟ مگر انقلاب مردمی سال 1357 با بکارگیری خشونت به بیراهه نرفت و به نظامی توتالیتر نینجامید.

ثانیاً این «خشونت» را باید علیه چه کسی به کار ببریم؟ آیا یک بسیجی یا یک فرد معتقد به ولایت فقیه که دستش به خون کسی آلوده نشده را می‌توان به جرم داشتن عقیده‌اش کتک زد یا آزار داد؟ آیا اینکار باعث کاشته شدن تخم کینه و نفرت نسبت به اعضای جنبش در نزدیکان و خویشاوندان آن شخص نمی‌شود؟ حتی اگر بپذیریم که به عوامل اصلی سرکوب مردم یا قاتلین  دوستان خود دسترسی داریم (که بسیار بعید به نظر می‌رسد)، باز هم مگر ما صلاحیت این را داریم که خودمان طرح اتهام کنیم، و بدون محاکمه در دادگاه صالح و اجازه دادن به متهم برای دفاع از خود، حکم را صادر کنیم و نیز آنرا به اجرا در بیاوریم؟ به نظر شما این رفتار خیلی «آشنا» نیست؟ آیا این همان چیزی نیست که به کرّات از جمهوری اسلامی دیده‌ایم و خود ما بدان معترضیم؟

انتظار می‌رود بعد از آنهمه تجربه‌های ناکام در رسیدن به دموکراسی و آزادی، اینبار باید مشق خود را بدون غلط بنویسیم. خیلی جالب نیست که از یک سوراخ چند بار گزیده شویم. ضمن اینکه یادمان نرود که اگر جنبش سبز سرکوب شود و یا منحرف گردد، حداقل تا 10 سال آینده نباید انتظار کوچکترین حرکت آزادیخواهانه را داشت. جنبش سبز، تنها امید ماست، دقت کنیم تا با اِعمال خشونت، همان کار دلخواه حکومت را انجام ندهیم.

یاحق.

Add comment آگوست 9, 2009

امیدواری برای دیدن یک سریال تکراری!

اولین جلسه‌ی دادگاه سران اصلاحات که به جرم اقدام برای راه‌اندازی انقلاب مخملی بازداشت شده‌اند امروز (شنبه 10 مرداد) برگزار شد. در این دادگاه محمدعلی ابطحی و محمد عطریانفر صحبت‌هایی کرده‌اند که البته مطلب جدیدی در آن به چشم نمی‌خورد، حتی نمی‌توان اسم اعتراف روی آنها گذاشت و به غیر از یکی دو جمله از آن، به نظر نمی‌رسد هیچ نفعی برای اعتراف‌گیرندگان در بر داشته است.

درمورد این به اصطلاح اعترافات ذکر 2 نکته ضروری به نظر می‌رسد:

1. گفته می‌شود: «اعترافات ساختگی (حتی اگر حاوی اقرار به تلاش برای انقلاب باشد) و پخش آن از صدا و سیما، تاثیر خاصی در جامعه ندارد». چرا این حرف از نظر منطقی درست است؟ اگر جامعه را از نظر فرهنگی و درک و شعور سیاسی به گروه‌های مختلف تقسیم کنیم، می‌بینیم که این اعترافات هرگز نمی‌تواند ذهنیت و عقاید یک گروه یا طبقه اجتماعی را تغییر دهد. کسانی که این اعترافات را باور می‌کنند؛ همان‌هایی هستند که اساسا نیروهای دگراندیش از اول به آنها امیدی نبسته‌اند، همان‌هایی که هر چه صدا و سیما (بعنوان تنها منبع خبری‌شان) پخش کند را باور می‌کنند و کافیست تا رهبر فرزانه! از “تن علیل‌اش” سخنی بگوید تا آنها هم زیر گریه بزنند و به مسببین به بغض درآوردن “سید اولاد پیغمبر” لعنت بفرستند. در طرف مقابل؛ آنهایی که از ابتدا نظر مساعدی نسبت به حاکمیت یا برخی رفتارهای آن نداشته‌اند نیز اسیر این شوهای مزخرف و خیمه‌شب‌بازی‌های خنده‌دار نمی‌شوند. پس این به اصطلاح اعترافات تغییر محسوسی در آرایش افکار عمومی جامعه نمی‌دهد.

2. مورد دوم اینکه سرنوشت سران اصلاحات که بازداشت شده اند و طی امروز و روزهای آینده در دادگاه حضور پیدا می‌کنند چه خواهد شد؟ به نظر می‌رسد با توجه به سرمایه‌گذاری 3 ساله‌ی نهادهای امنیتی و رسانه‌های وابسته درمورد وجود جریانی که خواهان ایجاد انقلاب مخملی و براندازی نرم در ایران هستند، سناریوی اعترافات شخصیت‌های اصلاح‌طلب به همان پایان همیشگی یعنی ختم بی‌سر و صدای پرونده نیانجامد. چرا که اولا تمام ارکان حاکمیت (از احمدی‌نژاد گرفته تا وزارت اطلاعات و صدا و سیما) در تمام 50 روز بعد از انتخابات همه انرژی و تمرکز خود را حول جا انداختن مسئله “کشف پروژه انقلاب مخملی که قرار بود توسط اصلاح‌طلبان انجام شود” گذاشته‌اند و ثانیا اگر به راحتی این افراد که هر کدام از لیدرهای پرنفوذ در بین اصلاح‌طلبان محسوب می‌شوند آزاد گردند، بعد از آزادی می‌توانند حداقل کمک‌های فکری خود را روانه میرحسین و جنبش سبز نمایند و از این جهت مثمرثمر واقع شوند.

پس شاید با در نظر گرفتن این موارد و نیز با توجه به اتهام انقلاب مخملی که در دادخواست مدعی‌العموم ذکر شده، سران اصلاح‌طلب (با چند درجه تخفیف) به چندین ماه زندان محکوم شوند. و البته ناگفته نماند که در نهایت بعد از چند ماه، این افراد مورد مرحمت بیکران رهبری قرار گرفته و عفو خواهند شد!

البته این فقط یک احتمال است. شاید هم با توجه به سوالی که امروز از ابطحی و عطریان‌فر پرسیده شده بود (در دادگاه یا کنفرانس خبری بعد از آن) مبنی بر اینکه «چه تضمینی وجود دارد تا بعد از آزادی، حرفهای خود را انکار نکنید؟»، تضمین‌هایی از این افراد گرفته شود تا در ازای آن شاهد همان پایان تکراری این سناریوی قدیمی باشیم: آزادی اصلاح‌طلبان و ختم بی‌سر و صدای پرونده!

من هم برای اولین بار امیدوارم که اینبار یک سریال تکراری ببینم!

پی‌نوشت1: اگر حوصله داشتم، شاید فردا درمورد همین جمله «چه تضمینی وجود دارد تا بعد از آزادی، حرفهای خود را انکار نکنید؟» که صدا و سیما تاکید زیادی روی آن داشت، مطلبی نوشتم. دم خروس خوبی است برای تشخیص اعتبار این “اعترافات”!

پی‌نوشت2: ضمنا جلسه دادگاه یا استودیوی تلویزیونی و نیز متوجه نیستند که عطریان‌فر و ابطحی مسخره‌شان کرده‌اند را بخوانید!

1 comment آگوست 1, 2009

احتمالاتی درمورد آینده احمدی‌نژاد!

الان که این سطور را می‌نویسم (شامگاه 7 مرداد)، کشور ایران دولت قانونی ندارد. دولت نهم از رسمیت افتاده و غیرقانونی شده است. چند روزی به مراسم تحلیف احمدی‌نژاد به عنوان رئیس دولت دهم مانده است. اما اتفاقات و مباحثی در این چند روز به وقوع پیوسته که روزهای آتی را شایسته‌ی تامل بیشتری می‌کند. بی‌شک علت مستقیم تمام این حرف و حدیث‌های اخیر مبنی بر “عدم کفایت” و “عدم ولایتمداری و ولایت‌پذیری” احمدی‌نژاد که توسط برخی از سایتهای حامی دولت (مثل انصارنیوز)، جامعه اسلامی مهندسین و نیز شخصیت‌های مطرح اصولگرا (چون کاتوزیان) مطرح شده، تاخیر 6 روزه‌ی احمدی‌نژاد در پذیرش حکم حکومتی رهبر مبنی بر عدم استفاده از رحیم مشایی به عنوان معاون اول دولت بوده است.

اما شاید این مقطع بهترین زمانی باشد تا بخواهیم درمورد آینده‌ی احمدی‌نژاد صحبت کنیم. پدیده‌ای که در ساختار ناقص سیاست ایران، زود و ناگهانی ظهور کرد و در حال حاضر آینده‌اش در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.

احتمالاتی که ممکن است احمدی‌نژاد و دولتش با آن روبرو شوند بدین ترتیب است:

1. عدم تنفیذ حکم احمدی‌نژاد از سوی آیت‌الله خامنه‌ای:

یکی از احتمالات این است که آقای خامنه‌ای بنابر مجموع فشارها چه از سوی نیروهای اصلاح‌طلب، چه اصولگرایان و… حکم احمدی‌نژاد را تنفیذ نکند. اما به نظر می‌رسد وقوع این گزاره، احتمالی نزدیک به صفر دارد. چه آنکه ا.نژاد قبلا توسط آقای خامنه‌ای به عنوان رئیس‌جمهور 25 میلیونی مورد پذیرش قرار گرفته است. انجام این کار (عدم تنفیذ) عملا به این معانی خواهد بود: الف؛ کوتاه‌ آمدن رهبر در برابر خواست معترضان به نتایج انتخابات. ب؛ رد حرف قبلی خود مبنی بر پذیرش احمدی‌نژاد. ج؛ رد رای 25 میلیون نفر از مردم (البته آنطور که خود می‌گویند) و به کرسی نشاندن حرف خود. پس به این ترتیب نباید منتظر وقوع چنین مسئله ای باشیم.

2. طرح عدم کفایت احمدی‌نژاد در مجلس:

بدین معنی که نمایندگان مجلس که از عدم “ولایت‌پذیری” احمدی‌نژاد و نیز دردسرهایی که وی به وجود آورده، رنجیده‌اند، پس از تنفیذ حکم وی توسط رهبر، طرح عدم کفایت او را مطرح نمایند.

این گزاره تقریبا در یک سال آینده محال به نظر می‌رسد. چرا که نمایندگان مجلس چگونه می‌توانند احمدی‌نژادی را به بهانه‌ی “عدم ولایت‌پذیری” استیضاح و خلع کنند که چند روز قبلش مورد تایید ولی فقیه قرار گرفته است (اشاره به تنفیذ حکم از سوی آیت‌الله خامنه‌ای).

3. فرار رو به جلوی احمدی‌نژاد و اعلام انصراف (استعفای) وی قبل از تنفیذ یا تحلیف:

وقوع این احتمال نیز با توجه به خصوصیاتی که از ا.نژاد سراغ داریم (میل به قدرت، لج‌بازی و یک‌دندگی، خود برتر بینی و …) تقریبا خیلی کم است. که اگر احمدی‌نژاد اهل چنین کارهایی بود، یقیناً حال و اوضاع‌اش چنین بحرانی نمی‌گشت.

4. تشکیل دولت احمدی‌نژاد با سناریویی قابل حدس و آینده‌ی نامعلوم ایران:

آیت‌الله خامنه‌ای حکم احمدی‌نژاد را تنفیذ می‌کند. احمدی‌نژاد در مراسم تحلیف سخنرانی قرّایی را در وصف ولی فقیه و آیت‌الله خامنه‌ای ایراد می‌کند و اختلاف‌های به وجود آمده را ناشی از “جوسازی بدخواهان دولت” عنوان می‌کند. فریادهای الله‌اکبر روح‌الله حسینیان و رسایی و باهنر و آقاتهرانی و… در مجلس به هوا می‌رود.  وزیران وی برای رای اعتماد به مشکلاتی بر خواهند خورد، البته نه بیشتر از آنچه بین دولت نهم و مجلس هفتم پیش آمد. اما… اما شاید این دولت نتواند سال چهارم عمر مسئولیت خود را درک کند. آینده‌ی کوتاه مدت ایران آبستن حوادث زیادی است.

تنها باید نشست و دید…

مطالبی که باعث نگارش این مطلب شد:

1. مقاله انصارنیوز که بعدا توسط مدیرانش حذف شد ولی از کش گوگل میتوانید آنرا بخوانید. خلاصه آن را هم میتوانید اینجا مشاهده کنید.

2. نامه جامعه اسلامی مهندسین به احمدی نژاد.

3. هشدار حمیدرضا کاتوزیان به احمدی نژاد.

4 comments جولای 29, 2009

Previous Posts


برترین مطالب

نوشته‌های تازه

لينك هاي خوشمزه

دوستان

سايت ها

بایگانی

دسته‌ها

توئيت هاي من در توئيتر