Posts filed under 'جنبش سبز'

این ماهیت مضحک استبداد!

1. «آن علمی که بندهای مستبد از آن همی لرزد، علوم زندگانی باشد – مانند حکمت نظری و فلسفه‌ی عقلی و حقوق امم (امت‌ها) و سیاست مدنی و تاریخ مفصل و خطابه‌ی ادبیه….. از خطابه می‌هراسد چه در پس زبان‌آوری، حکمت شجاعت‌انگیز باشد و رایت‌ها برافرازد؛ همچون کلام مونتسکیو و شیلر. با هوشمندان سر ستیز دارد، از آنکه دانشمندان ملامت‌گر اویند و جز دانایان کسی مستبدان را ناچیز نکند. اما از علوم دینی که متعلق به معاد است بیم ندارد، چه آن علم ابلهی را برنیانگیزد و پرده بر ندارد، جز اینکه بعضی بوالهوسان علم با آن بازی کنند».(طبایع الاستبداد نوشته عبدالرحمان کواکبی و ترجمه‌ی عبدالحسین میرزا چاپ سال 1286 خورشیدی - به نقل از کتاب “ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران” نوشته فریدون آدمیت)

2. آیت‌الله خامنه‌ای: علوم انسانی باعث ترویج الحاد و بی‌دینی در بین جوانان می‌شود.(سال 1388 خورشیدی)

Add comment نوامبر 25, 2009

گریز از بزنگاه؛ جرمی که مرتکب نشدیم!

اگر پرسیده شود که فقط یک خصوصیت از سیاستمدار ایرانی را نام ببرید، جواب من “شانه خالی کردن از مسئولیت در شرایط بحرانی” و “گریز از بزنگاه‌های تاریخی” خواهد بود. اگر بخواهیم همین تاریخ معاصر ایران را بررسی کنیم به نمونه‌های واضح و متعددی بر می‌خوریم؛

در جریان کودتای 3 اسفند 1299 و قدرت گرفتن رضاخان تا سال 1305 که تاجگذاری رسمی وی بود، مدام به همین خصلت “عقب‌نشینی بر اثر توهین” و “خالی کردن میدان مبارزه” توسط سیاستمداران کلاسیک آن روزگار در مقابل رضاخان مواجه می‌شویم.

از هرج و مرج قبل از کودتا و تعویض‌های مکرر کابینه و صدر اعظم‌های نوبتی که بگذریم، باید به کنش‌ها و واکنش‌های رضاخان و مخالفین‌اش اشاره کنیم. مثلا هنگام وقوع کودتا به جای درمان درد رضاخان میرپنج و سیدضیا طباطبایی، سپهدار (صدر اعظم وقت) به سفارت انگلیس و مشیرالدوله و موتمن‌الملک و…. به سفارت فرانسه پناهیدند. یا موقعی که مجددا فرصتی دست داد تا افرادی مثل مستوفی‌الممالک و همان مشیرالدوله رئیس‌الوزرا (صدر اعظم) شوند، باز هم با اندک تشر و توهینی از طرف مقابل، فکر آبرو و شخصیت خود را کرده و استعفا دادند و به راحتی و دو دستی صحنه را تقدیم رضاخان نمودند. یا مثلا رضاخان نمایندگان متحصن مجلس را تهدید کرد و گفت: «اگر از تحصن خارج نشوید، سرتان را روی سینه‌تان خواهم گذاشت»، یا به مشیرالدوله صدر اعظم گفت: «یا روزنامه حقیقت را توقیف می‌کنید یا دستور می‌دهم که دیگر به هیئت دولت راهتان ندهند»، یا دیگر آنکه چند بار خود و اطرافیان نزدیک‌اش در جلسات هیئت دولت و…. پای خود را تا چکمه در دست گرفته و خطاب به مخالفان گفته بودند که: «این توی … زن کسی که با من (رضاخان) مخالفت کند» و مثالهای متعدد دیگری از گستاخی‌ها و جسارت‌های خارج از چارچوب و قاعده‌ی رضاخان (که آن موقع فقط یک وزیر کابینه به حساب می‌آمد) به سیاستمدارانی که هر کدام 50 سال وزیر و وکیل و صدر اعظم بودند. و جالب اینجاست که شاید در تمام موارد، این افراد به محض کوچکترین توهین و تهدید و شرایط سخت پای خود را کنار کشیدند و به رسالت تاریخی خود عمل نکردند. فارغ از آنکه “این مملکت 60 سال به آنها نان و آب داده تا در چنان روزی به کار آیند” (نقل به مضمون از صحبتهای محمدعلی فروغی هنگام امضای قرارداد با متفقین).

از این نمونه‌های تاریخی در باب “گریز سیاستمدار ایرانی از بزنگاه‌ها” به بهانه “حفظ پرستیژ خود و مقدم دانستن اخلاق بر سیاست” کم نیست؛ همان کاری که مرد فرزانه‌ای همچون مهندس بازرگان در مقابل تندروهای انقلابی در سال 58 انجام داد. یا کناره‌گیریهای دکتر مصدق در طول دوران حیات سیاسی‌اش که در اعتراض به شرایط حاکم انجام می‌شد.

این مثنوی هفتاد من را مرور کردم، تا برسم به زمان حال و وضعیتی که هم اکنون داریم. محمود احمدی‌نژاد فردی بود که مثل رضاخان زود رشد کرد، چندان با ادب و با اخلاق نبود و به هر بهانه‌ای سیاستمداران کهنه‌کار را تهدید و تمسخر یا بهشان توهین کرده است.

اما اینبار سیاستمدار ایرانی کوتاه نیامد. خاتمی 3 سال با سفرهای استانی خود به نقاط مختلف کشور روح امید به تغییر را در مردم دمید. موسوی از سکوت 20 ساله‌ی خود خارج شد تا جلوی ضرر به مملکت را بگیرد. شیخ اصلاحات هم حتی خانه‌ی خود را فروخت و خرج انتخابات کرد تا شاید بتواند این «نوخاستگان ناخویشتن‌شناس» را سر جای خود بنشاند. و انصافا که هیچکدام از این 3 تن و ده‌ها نفر دیگر از اصلاح‌طلبان از هیچ چیزی در راه مبارزه با باند فاشیست احمدی‌نژاد دریغ نکردند؛ ناموس‌شان وسط کشیده شد، مفسد اقتصادی لقب گرفتند، شخصیت‌شان جلوی میلیون‌ها بیننده به تمسخر گرفته شد، خدمات و سوابق‌شان انکار شد، تهدید شدند، به زندان افتادند و زیر شکنجه رفتند، حتی تطمیع شدند، و….

اینجاست که ما و سیاستمداران ما کاری را انجام داده‌ایم که در طول تاریخ معاصر ایران کم‌نظیر بوده است؛ ما در شرایط بحرانی و در یک بزنگاه تاریخی جا خالی نکردیم و به مصلحت آبرو و شخصیت خود میدان را به رقیب وا نگذاشتیم. اینجاست که ایمدواری‌ها برای به سرانجام رسیدن این جنبش افزایش می‌یابد.

2 comments اکتبر 30, 2009

نقدی پیرامون نظریه “بکارگیری خشونت و «جنگ خیابانی» در جنبش سبز”

تاکیدی بر عدم خشونت و پیشگیری از رشد تفکرات خشن در میان اعضا

چند روزی می‌شود که در مهمترین سایت‌های وب2 فارسی (دنباله، بالاترین) عده‌ای از دوستان، خواهان شروع فاز مبارزه‌ی خشن و به قول خودشان “جنگ خیابانی” با عوامل حکومت شده‌اند.

اگر بخواهیم 2 مورد از مهمترین علل دوام جنبش را تا اینجا ذکر کنیم، باید از «مسالمت‌آمیز بودن آن» و «شکافی که در نیروهای خودی حکومت (اصولگراها) به وجود آورده است» نام برد. یادمان نرود که شاید در کل تاریخ ایران هیچ جنبش مردمی تا 60 روز بعد از پیدایش، در بطن جامعه چنین گرم، تازه، اکتیو و پویا نبوده و همیشه با افول مواجه شده است. حال اینکه چگونه شده که حکومت ایران با آنهمه سوابق رنگارنگ در جنایت و کشتار افراد مختلف، دستش از سرکوب جنبش نوپای ما باز مانده، باید به این اشاره کرد که اولا هیچ «بهانه‌ای» دست آنها نیفتاده تا طرفداران جنبش را رسماً «محارب» قلمداد کرده و به بهانه‌ی تجاوز به مال و جان مردم، به از بین بردن آن (از طریق بکارگیری خشونت برهنه – چیزی مثل آنچه که در دهه 60 درمورد مجاهدین خلق دیدیم) بپردازد، و ثانیاً به علت کاراکتر مذهبی-انقلابی میرحسین و شعارهای غیرساختارشکنانه‌ي مردم و نیز رفتارهایی که در این 2 ماه از نهادهای حاکمیت سر زده، بین خود نیروهای طرفدار ولایت فقیه شکاف عمیقی افتاده است.

بسیار واضح است که به خشونت گراییدن روش‌های بکار گرفته شده توسط اعضای جنبش، هم نقض مسالمت‌آمیز بودن آن است و هم باعث اتحاد و همگرایی تمام نیروهای خودی ج.اسلامی خواهد شد. و به این ترتیب به نظر نمی‌رسد که حاکمیت چندان تعلل و رودربایستی در سرکوب جنبش سبز از خود نشان دهد.

ضمن اینکه باید پرسید که “چرا” باید از خشونت استفاده کرد؟ در همین تاریخ معاصر ایران، مگر علیه مخالفان حرکت‌های آزادیخواهانه، کم خشونت به کار بردیم و اعدام کردیم؟ مگر برای تحکیم مشروطیت، پس از فتح تهران شیخ عبدالله نوری را به سر دار نفرستادیم؟ آیا جنبش مشروطیت تحکیم یافت یا از فردایش شکاف‌های جدیدی به وجود آمد و در نهایت مجلس دوم نیز تعطیل شد؟ مگر انقلاب مردمی سال 1357 با بکارگیری خشونت به بیراهه نرفت و به نظامی توتالیتر نینجامید.

ثانیاً این «خشونت» را باید علیه چه کسی به کار ببریم؟ آیا یک بسیجی یا یک فرد معتقد به ولایت فقیه که دستش به خون کسی آلوده نشده را می‌توان به جرم داشتن عقیده‌اش کتک زد یا آزار داد؟ آیا اینکار باعث کاشته شدن تخم کینه و نفرت نسبت به اعضای جنبش در نزدیکان و خویشاوندان آن شخص نمی‌شود؟ حتی اگر بپذیریم که به عوامل اصلی سرکوب مردم یا قاتلین  دوستان خود دسترسی داریم (که بسیار بعید به نظر می‌رسد)، باز هم مگر ما صلاحیت این را داریم که خودمان طرح اتهام کنیم، و بدون محاکمه در دادگاه صالح و اجازه دادن به متهم برای دفاع از خود، حکم را صادر کنیم و نیز آنرا به اجرا در بیاوریم؟ به نظر شما این رفتار خیلی «آشنا» نیست؟ آیا این همان چیزی نیست که به کرّات از جمهوری اسلامی دیده‌ایم و خود ما بدان معترضیم؟

انتظار می‌رود بعد از آنهمه تجربه‌های ناکام در رسیدن به دموکراسی و آزادی، اینبار باید مشق خود را بدون غلط بنویسیم. خیلی جالب نیست که از یک سوراخ چند بار گزیده شویم. ضمن اینکه یادمان نرود که اگر جنبش سبز سرکوب شود و یا منحرف گردد، حداقل تا 10 سال آینده نباید انتظار کوچکترین حرکت آزادیخواهانه را داشت. جنبش سبز، تنها امید ماست، دقت کنیم تا با اِعمال خشونت، همان کار دلخواه حکومت را انجام ندهیم.

یاحق.

Add comment آگوست 9, 2009


برترین مطالب

نوشته‌های تازه

لينك هاي خوشمزه

دوستان

سايت ها

بایگانی

دسته‌ها

توئيت هاي من در توئيتر