بایگانیِ ژوئیه, 2010

شب من، شب «بي تو» ….

اولين شب غربت را تماماً با آهنگ «بي تو» سياوش قميشي گذراندم. شايد دويست بار اين آهنگ، تكرار شد و خواند. نمي دام چه مرگم شده بود. آنهمه دردسر، آنهمه به اينور و آنور زدن تا رها شوي، و در نهايت رها ميشوي. و حالا كه رها شدي، دلت ميگيرد!! مضحك است. مضحك….

آهنگ جديد و بي نظيري از خواننده نوستالژيك نوجواني ما (سياوش قميشي) همدم ديشبم بود.
اينهم قسمتي از متن اين آهنگ:

دو تا اسم دو خاطره دو نقطه چین….
دوتا دور افتاده ی تنها نشین

عاقبت جدا شدن دستای ما….
گم شدیم تو غربت غریبه ها

آخر اون همه لبخند و سرود….
چشمای پر حسادته زمونه بود

ژوئیه 29, 2010 at 2:28 ب.ظ. 2 دیدگاه

خداحافظ سوسيس!

نميدونم بار ديگري كه پا به اين مملكت خواهم گذاشت در چه حالي خواهم بود و اين كشور در چه وضعيتي قرار خواهد داشت.
فعلا اما اگر بگويم دارم فرار ميكنم از اين كشور، دروغ نگفته ام. فرار ميكنم از همه چيز و همه كس كه در ايران بود و من با آن روبرو شدم يا نشدم!! فرار ميكنم يا فراموش ميكنم.
فراموش ميكنم ايران را؛ كشوري كه به من هيچ چيز نداد جز فقر و عقب ماندگي و محروميت از چيزهايي كه همه دنيا از آن برخوردار بود. كشوري كه ميخواستيم آبادش كنيم، ولي عمر و زندگي خودمان به باد رفت. كشوري كه نصيب ما از آن، يك برچسب «تروريست» بود و بس. مملكتي كه «زير آسمان آن، فقط مرگ را به مساوات تقسيم ميكردند»!
ميخواهم فراموش كنم كه عاشق شدم و عاشق بودم. فراموش كنم ناكامي را. فراموش كنم خيانتي را كه نگاهم به دنيا را تلخ كرده. تلخي قهوه اي كه هنوز هم شيرين نشده است.
ميخواهم و ميخواهم كه فراموش كنم آخرين نگاه هاي «ندا» را كه هر بار مو بر تنم سيخ ميكند. ميخواهم فراموش كنم كه ندايي بود، و ندايي مرد!
ميخواهم فراموش كنم خون يكي يكي دوستانم را كه به پاي اين خاك نفرين شده ريخته شد و اين خاك هنوز كه هنوز است سيراب نشده! اجداد ما خونهاي زيادي ريخته اند، يكي در هند، ديگري در يونان، آن ديگري در فلان جا و بهمان كشور. حالا حالاها بايد خون بدهيم تا حسابمان با تاريخ صاف و تسويه شود!!
خلاصه اينكه ميخواهم همه چيز را فراموش كنم. از ميزهاي چهار نفري مدرسه ابتدايي تا «سلام سوسيس» مورچه و مورچه خوار، از مجله «گل آقا» تا دوم خرداد 76، از شاگرد اول مدارس سمپاد تا دزديدن پول از جيب بابا براي خريدن لواشك و تمر هندي، از همه چيز تا همه كس…..
خداحافظ ايران! اي مملكت نفرين شده….
يادگاري من به تو، تنها «همين» چند قطره اشك! يادت بماند….
….

ژوئیه 26, 2010 at 10:51 ب.ظ. 5 دیدگاه


برترین مطالب

  • هیچکدام

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.