Archive for اکتبر, 2009

گریز از بزنگاه؛ جرمی که مرتکب نشدیم!

اگر پرسیده شود که فقط یک خصوصیت از سیاستمدار ایرانی را نام ببرید، جواب من “شانه خالی کردن از مسئولیت در شرایط بحرانی” و “گریز از بزنگاه‌های تاریخی” خواهد بود. اگر بخواهیم همین تاریخ معاصر ایران را بررسی کنیم به نمونه‌های واضح و متعددی بر می‌خوریم؛

در جریان کودتای 3 اسفند 1299 و قدرت گرفتن رضاخان تا سال 1305 که تاجگذاری رسمی وی بود، مدام به همین خصلت “عقب‌نشینی بر اثر توهین” و “خالی کردن میدان مبارزه” توسط سیاستمداران کلاسیک آن روزگار در مقابل رضاخان مواجه می‌شویم.

از هرج و مرج قبل از کودتا و تعویض‌های مکرر کابینه و صدر اعظم‌های نوبتی که بگذریم، باید به کنش‌ها و واکنش‌های رضاخان و مخالفین‌اش اشاره کنیم. مثلا هنگام وقوع کودتا به جای درمان درد رضاخان میرپنج و سیدضیا طباطبایی، سپهدار (صدر اعظم وقت) به سفارت انگلیس و مشیرالدوله و موتمن‌الملک و…. به سفارت فرانسه پناهیدند. یا موقعی که مجددا فرصتی دست داد تا افرادی مثل مستوفی‌الممالک و همان مشیرالدوله رئیس‌الوزرا (صدر اعظم) شوند، باز هم با اندک تشر و توهینی از طرف مقابل، فکر آبرو و شخصیت خود را کرده و استعفا دادند و به راحتی و دو دستی صحنه را تقدیم رضاخان نمودند. یا مثلا رضاخان نمایندگان متحصن مجلس را تهدید کرد و گفت: «اگر از تحصن خارج نشوید، سرتان را روی سینه‌تان خواهم گذاشت»، یا به مشیرالدوله صدر اعظم گفت: «یا روزنامه حقیقت را توقیف می‌کنید یا دستور می‌دهم که دیگر به هیئت دولت راهتان ندهند»، یا دیگر آنکه چند بار خود و اطرافیان نزدیک‌اش در جلسات هیئت دولت و…. پای خود را تا چکمه در دست گرفته و خطاب به مخالفان گفته بودند که: «این توی … زن کسی که با من (رضاخان) مخالفت کند» و مثالهای متعدد دیگری از گستاخی‌ها و جسارت‌های خارج از چارچوب و قاعده‌ی رضاخان (که آن موقع فقط یک وزیر کابینه به حساب می‌آمد) به سیاستمدارانی که هر کدام 50 سال وزیر و وکیل و صدر اعظم بودند. و جالب اینجاست که شاید در تمام موارد، این افراد به محض کوچکترین توهین و تهدید و شرایط سخت پای خود را کنار کشیدند و به رسالت تاریخی خود عمل نکردند. فارغ از آنکه “این مملکت 60 سال به آنها نان و آب داده تا در چنان روزی به کار آیند” (نقل به مضمون از صحبتهای محمدعلی فروغی هنگام امضای قرارداد با متفقین).

از این نمونه‌های تاریخی در باب “گریز سیاستمدار ایرانی از بزنگاه‌ها” به بهانه “حفظ پرستیژ خود و مقدم دانستن اخلاق بر سیاست” کم نیست؛ همان کاری که مرد فرزانه‌ای همچون مهندس بازرگان در مقابل تندروهای انقلابی در سال 58 انجام داد. یا کناره‌گیریهای دکتر مصدق در طول دوران حیات سیاسی‌اش که در اعتراض به شرایط حاکم انجام می‌شد.

این مثنوی هفتاد من را مرور کردم، تا برسم به زمان حال و وضعیتی که هم اکنون داریم. محمود احمدی‌نژاد فردی بود که مثل رضاخان زود رشد کرد، چندان با ادب و با اخلاق نبود و به هر بهانه‌ای سیاستمداران کهنه‌کار را تهدید و تمسخر یا بهشان توهین کرده است.

اما اینبار سیاستمدار ایرانی کوتاه نیامد. خاتمی 3 سال با سفرهای استانی خود به نقاط مختلف کشور روح امید به تغییر را در مردم دمید. موسوی از سکوت 20 ساله‌ی خود خارج شد تا جلوی ضرر به مملکت را بگیرد. شیخ اصلاحات هم حتی خانه‌ی خود را فروخت و خرج انتخابات کرد تا شاید بتواند این «نوخاستگان ناخویشتن‌شناس» را سر جای خود بنشاند. و انصافا که هیچکدام از این 3 تن و ده‌ها نفر دیگر از اصلاح‌طلبان از هیچ چیزی در راه مبارزه با باند فاشیست احمدی‌نژاد دریغ نکردند؛ ناموس‌شان وسط کشیده شد، مفسد اقتصادی لقب گرفتند، شخصیت‌شان جلوی میلیون‌ها بیننده به تمسخر گرفته شد، خدمات و سوابق‌شان انکار شد، تهدید شدند، به زندان افتادند و زیر شکنجه رفتند، حتی تطمیع شدند، و….

اینجاست که ما و سیاستمداران ما کاری را انجام داده‌ایم که در طول تاریخ معاصر ایران کم‌نظیر بوده است؛ ما در شرایط بحرانی و در یک بزنگاه تاریخی جا خالی نکردیم و به مصلحت آبرو و شخصیت خود میدان را به رقیب وا نگذاشتیم. اینجاست که ایمدواری‌ها برای به سرانجام رسیدن این جنبش افزایش می‌یابد.

2 comments اکتبر 30, 2009

روز میلاد تن من!

فردا روز تولدمه. هیچ احساس خاصی ندارم. شاید یه کم (فقط یه کم) افسردگی.

ظاهرا بیش از یک سوم از عمرم سپری شده. مثل برق و باد گذشت. اون دو سوم بقیه اش هم به همین سرعت میگذره و ناچارا باید بمیرم. باید منو خاک کنند. از این لوس بازی ها (پوچ انگاری) که مخصوص دوران نوجوانیمون بود خوشم نمیاد، ولی به هر حال مردن هم یه واقعیته که از یه طرف گریز ناپذیره و از طرف دیگه دردناک. نمیخوام حرف از مرگ بزنم. شاید شگون نداشته باشه.

توی سالی که گذشت و من یک سال بزرگتر شدم، اتفاقات زیادی برام رخ داد؛ اتفاقات خیلی خیلی زیاد و تاثیرگذار. البته نمی تونم یکی یکی اینجا نام ببرمشون؛ ولی طیف این اتفاقات از یک شکست عشقی بسیار بسیار سخت تا قبول شدن برای ادامه تحصیل در دانشگاه گسترده شده.

فقط میتونم امیدوار باشم که در سال پیش رو تلخ کامی های کمی به سراغم بیاد، وگرنه ما آدم ها که کلا توی لجن غوطه میخوریم.

الان دارم آهنگ Dov’e L’amore (کجاست عشق) رو از cher گوش میکنم. آهنگ بسیار زیبایی است، و در اصل یکی از بهترین کارهای این خواننده به شمار میره. این آهنگ رو میتونید از لینک زیر بشنوید و البته کلیپ اش رو هم ببینید:

پیشاپیش روز تولد همه مبارک باشه. :دی

پی نوشت 1: هر سال عادت داشتم که هیچ کادویی رو برای روز تولد قبول نمیکردم. امسال خودم به یه نفری پیشنهاد کادو دادم، اونهم یه کادوی تپل مپل!

پی نوشت 2: چند هفته ای میشه که دومین وبلاگم به اسم “بهترین آهنگ هایی که شنیده ام” رو راه اندازی کرده ام. همونجور که از اسمش پیداست بهترین آهنگ هایی که میشونم رو برای دانلود توی وبلاگ میذارم. شاید توی یه پست جداگانه این وبلاگ رو معرفی کردم. شاید هم نه.

5 comments اکتبر 22, 2009


برترین مطالب

نوشته‌های تازه

لينك هاي خوشمزه

دوستان

سايت ها

بایگانی

دسته‌ها

توئيت هاي من در توئيتر