Archive for آگوست, 2009
نقدی پیرامون نظریه “بکارگیری خشونت و «جنگ خیابانی» در جنبش سبز”
تاکیدی بر عدم خشونت و پیشگیری از رشد تفکرات خشن در میان اعضا 
چند روزی میشود که در مهمترین سایتهای وب2 فارسی (دنباله، بالاترین) عدهای از دوستان، خواهان شروع فاز مبارزهی خشن و به قول خودشان “جنگ خیابانی” با عوامل حکومت شدهاند.
اگر بخواهیم 2 مورد از مهمترین علل دوام جنبش را تا اینجا ذکر کنیم، باید از «مسالمتآمیز بودن آن» و «شکافی که در نیروهای خودی حکومت (اصولگراها) به وجود آورده است» نام برد. یادمان نرود که شاید در کل تاریخ ایران هیچ جنبش مردمی تا 60 روز بعد از پیدایش، در بطن جامعه چنین گرم، تازه، اکتیو و پویا نبوده و همیشه با افول مواجه شده است. حال اینکه چگونه شده که حکومت ایران با آنهمه سوابق رنگارنگ در جنایت و کشتار افراد مختلف، دستش از سرکوب جنبش نوپای ما باز مانده، باید به این اشاره کرد که اولا هیچ «بهانهای» دست آنها نیفتاده تا طرفداران جنبش را رسماً «محارب» قلمداد کرده و به بهانهی تجاوز به مال و جان مردم، به از بین بردن آن (از طریق بکارگیری خشونت برهنه – چیزی مثل آنچه که در دهه 60 درمورد مجاهدین خلق دیدیم) بپردازد، و ثانیاً به علت کاراکتر مذهبی-انقلابی میرحسین و شعارهای غیرساختارشکنانهي مردم و نیز رفتارهایی که در این 2 ماه از نهادهای حاکمیت سر زده، بین خود نیروهای طرفدار ولایت فقیه شکاف عمیقی افتاده است.
بسیار واضح است که به خشونت گراییدن روشهای بکار گرفته شده توسط اعضای جنبش، هم نقض مسالمتآمیز بودن آن است و هم باعث اتحاد و همگرایی تمام نیروهای خودی ج.اسلامی خواهد شد. و به این ترتیب به نظر نمیرسد که حاکمیت چندان تعلل و رودربایستی در سرکوب جنبش سبز از خود نشان دهد.
ضمن اینکه باید پرسید که “چرا” باید از خشونت استفاده کرد؟ در همین تاریخ معاصر ایران، مگر علیه مخالفان حرکتهای آزادیخواهانه، کم خشونت به کار بردیم و اعدام کردیم؟ مگر برای تحکیم مشروطیت، پس از فتح تهران شیخ عبدالله نوری را به سر دار نفرستادیم؟ آیا جنبش مشروطیت تحکیم یافت یا از فردایش شکافهای جدیدی به وجود آمد و در نهایت مجلس دوم نیز تعطیل شد؟ مگر انقلاب مردمی سال 1357 با بکارگیری خشونت به بیراهه نرفت و به نظامی توتالیتر نینجامید.
ثانیاً این «خشونت» را باید علیه چه کسی به کار ببریم؟ آیا یک بسیجی یا یک فرد معتقد به ولایت فقیه که دستش به خون کسی آلوده نشده را میتوان به جرم داشتن عقیدهاش کتک زد یا آزار داد؟ آیا اینکار باعث کاشته شدن تخم کینه و نفرت نسبت به اعضای جنبش در نزدیکان و خویشاوندان آن شخص نمیشود؟ حتی اگر بپذیریم که به عوامل اصلی سرکوب مردم یا قاتلین دوستان خود دسترسی داریم (که بسیار بعید به نظر میرسد)، باز هم مگر ما صلاحیت این را داریم که خودمان طرح اتهام کنیم، و بدون محاکمه در دادگاه صالح و اجازه دادن به متهم برای دفاع از خود، حکم را صادر کنیم و نیز آنرا به اجرا در بیاوریم؟ به نظر شما این رفتار خیلی «آشنا» نیست؟ آیا این همان چیزی نیست که به کرّات از جمهوری اسلامی دیدهایم و خود ما بدان معترضیم؟
انتظار میرود بعد از آنهمه تجربههای ناکام در رسیدن به دموکراسی و آزادی، اینبار باید مشق خود را بدون غلط بنویسیم. خیلی جالب نیست که از یک سوراخ چند بار گزیده شویم. ضمن اینکه یادمان نرود که اگر جنبش سبز سرکوب شود و یا منحرف گردد، حداقل تا 10 سال آینده نباید انتظار کوچکترین حرکت آزادیخواهانه را داشت. جنبش سبز، تنها امید ماست، دقت کنیم تا با اِعمال خشونت، همان کار دلخواه حکومت را انجام ندهیم.
یاحق.
Add comment آگوست 9, 2009
ترانه یک همزبان تاجیک برای جنبش سبز مردم ایران
چند روز پیش یک کامنتی برای من گذاشته شد و یکی از همزبانان تاجیک ما لینک ترانه ای رو که خودش برای “جنبش سبز” مردم ایران خونده, برای من گذاشته بود.
این دوست ما در متن کامنتش نوشته: «من تاجیکم و دارم یک ترانه و آواز برای جنب و جوش سبز شما و آن را به همه هم کلامان هدیه میکنم . آرزو میکنم که همه آدما هم برا این جنبش سبز مایه کنین. زنده باشه مملکتتون».
با تشکر از این دوست عزیز, لینک ویدئویی این آهنگ رو در یوتیوب, اینجا میذارم. ضمنا این هم لینک آهنگ در سایت دنباله! به امید جهانی آزاد و آباد….
متن ترانه:
گل شکفته خواهد شد…. یک بهار آزادی
من سرود خواهم خواند…. بار بار آزادی
بیرق عزیز عشق…. سبز سبز خواهد ماند
بر گذرگهان آتش…. در کنار آزادی
گل شکفته خواهد شد…. یک بهار آزادی
من سرود خواهم خواند…. بار بار آزادی
1 comment آگوست 3, 2009
امیدواری برای دیدن یک سریال تکراری!
اولین جلسهی دادگاه سران اصلاحات که به جرم اقدام برای راهاندازی انقلاب مخملی بازداشت شدهاند امروز (شنبه 10 مرداد) برگزار شد. در این دادگاه محمدعلی ابطحی و محمد عطریانفر صحبتهایی کردهاند که البته مطلب جدیدی در آن به چشم نمیخورد، حتی نمیتوان اسم اعتراف روی آنها گذاشت و به غیر از یکی دو جمله از آن، به نظر نمیرسد هیچ نفعی برای اعترافگیرندگان در بر داشته است.
درمورد این به اصطلاح اعترافات ذکر 2 نکته ضروری به نظر میرسد:
1. گفته میشود: «اعترافات ساختگی (حتی اگر حاوی اقرار به تلاش برای انقلاب باشد) و پخش آن از صدا و سیما، تاثیر خاصی در جامعه ندارد». چرا این حرف از نظر منطقی درست است؟ اگر جامعه را از نظر فرهنگی و درک و شعور سیاسی به گروههای مختلف تقسیم کنیم، میبینیم که این اعترافات هرگز نمیتواند ذهنیت و عقاید یک گروه یا طبقه اجتماعی را تغییر دهد. کسانی که این اعترافات را باور میکنند؛ همانهایی هستند که اساسا نیروهای دگراندیش از اول به آنها امیدی نبستهاند، همانهایی که هر چه صدا و سیما (بعنوان تنها منبع خبریشان) پخش کند را باور میکنند و کافیست تا رهبر فرزانه! از “تن علیلاش” سخنی بگوید تا آنها هم زیر گریه بزنند و به مسببین به بغض درآوردن “سید اولاد پیغمبر” لعنت بفرستند. در طرف مقابل؛ آنهایی که از ابتدا نظر مساعدی نسبت به حاکمیت یا برخی رفتارهای آن نداشتهاند نیز اسیر این شوهای مزخرف و خیمهشببازیهای خندهدار نمیشوند. پس این به اصطلاح اعترافات تغییر محسوسی در آرایش افکار عمومی جامعه نمیدهد.
2. مورد دوم اینکه سرنوشت سران اصلاحات که بازداشت شده اند و طی امروز و روزهای آینده در دادگاه حضور پیدا میکنند چه خواهد شد؟ به نظر میرسد با توجه به سرمایهگذاری 3 سالهی نهادهای امنیتی و رسانههای وابسته درمورد وجود جریانی که خواهان ایجاد انقلاب مخملی و براندازی نرم در ایران هستند، سناریوی اعترافات شخصیتهای اصلاحطلب به همان پایان همیشگی یعنی ختم بیسر و صدای پرونده نیانجامد. چرا که اولا تمام ارکان حاکمیت (از احمدینژاد گرفته تا وزارت اطلاعات و صدا و سیما) در تمام 50 روز بعد از انتخابات همه انرژی و تمرکز خود را حول جا انداختن مسئله “کشف پروژه انقلاب مخملی که قرار بود توسط اصلاحطلبان انجام شود” گذاشتهاند و ثانیا اگر به راحتی این افراد که هر کدام از لیدرهای پرنفوذ در بین اصلاحطلبان محسوب میشوند آزاد گردند، بعد از آزادی میتوانند حداقل کمکهای فکری خود را روانه میرحسین و جنبش سبز نمایند و از این جهت مثمرثمر واقع شوند.
پس شاید با در نظر گرفتن این موارد و نیز با توجه به اتهام انقلاب مخملی که در دادخواست مدعیالعموم ذکر شده، سران اصلاحطلب (با چند درجه تخفیف) به چندین ماه زندان محکوم شوند. و البته ناگفته نماند که در نهایت بعد از چند ماه، این افراد مورد مرحمت بیکران رهبری قرار گرفته و عفو خواهند شد!
البته این فقط یک احتمال است. شاید هم با توجه به سوالی که امروز از ابطحی و عطریانفر پرسیده شده بود (در دادگاه یا کنفرانس خبری بعد از آن) مبنی بر اینکه «چه تضمینی وجود دارد تا بعد از آزادی، حرفهای خود را انکار نکنید؟»، تضمینهایی از این افراد گرفته شود تا در ازای آن شاهد همان پایان تکراری این سناریوی قدیمی باشیم: آزادی اصلاحطلبان و ختم بیسر و صدای پرونده!
من هم برای اولین بار امیدوارم که اینبار یک سریال تکراری ببینم!
پینوشت1: اگر حوصله داشتم، شاید فردا درمورد همین جمله «چه تضمینی وجود دارد تا بعد از آزادی، حرفهای خود را انکار نکنید؟» که صدا و سیما تاکید زیادی روی آن داشت، مطلبی نوشتم. دم خروس خوبی است برای تشخیص اعتبار این “اعترافات”!
پینوشت2: ضمنا جلسه دادگاه یا استودیوی تلویزیونی و نیز متوجه نیستند که عطریانفر و ابطحی مسخرهشان کردهاند را بخوانید!
1 comment آگوست 1, 2009