Archive for ژانویه, 2009
بازرگان؛ سلطان قلبها

در خبرها آمده بود که نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی از برگزاری مراسم سالگرد مهندس مهدی بازرگان که قرار بود پنجشنبه در حسینیه ارشاد برگزار شود، جلوگیری کردهاند. البته این اولین باری نیست که یک چنین اتفاقاتی میافتد، در این 3 سال دولت احمدینژاد، بارها شاهد برخورد وزارت اطلاعات و نیروی انتظامی با مجالس و همایشهایی که مجری آن گروههای ملی مذهبی هستند، بودهایم.
اما لغو مراسم سالمرگ مهندس بازرگان شاید بیشتر از همهی اینها دل آدم را بسوزاند. مهندس بازرگان را میتوان در تاریخ معاصر ایران تنها شخصیتی دانست که از احترام ویژه و فوقالعادهای هم در نزد هوادارن و هم مخالفان خود برخوردار است. هیچکس نمیتواند صداقت، تقوا، اخلاص و اخلاق پاک و سلیم ایشان را انکار کند. به شخصه با افراد زیادی درمورد بازرگان صحبت کردهام؛ از حزباللهی گرفته تا اپوزوسیونهای منتهیالیه چپ خارج از کشور. به جرات میگویم که به جز مواردی نادر، کسی نظر منفی نسبت به مهندس بازرگان نداشت. آن موراد نادر هم یکی در مواجهه با بسیجیای بود که کلا اطلاعات زیادی درمورد شخصیتهای تاریخ معاصر ایران نداشت، و دیگری از آن دسته افرادی که خامنهای و احمد جنتی و محسن کدیور و شیرین عبادی را در یک ظرف میبینند و همه را به یک چوب میزنند. خلاصه اینکه قضاوت تاریخی درمورد مهندس بازرگان مثبت است. حتی فرد بیانصافی مثل مصباح یزدی هم نتوانست چهرهی بازرگان را تخریب کند و بد او را بگوید.
نمیخواهم زیاد بنویسم، حال آدم گرفته میشود وقتی این گونه برخوردها را میبیند. این رفتارها حق مهندس بازرگان نیست. او کسی بود که همهی عمرش را وقف ایران کرد و به چیزی جز آن نیاندیشید. معلوم نیست جمهوری اسلامی با لغو مراسم سالگرد چنین شخصیتی (هر شخصیتی) چه چیزی به دست میآورد و نفع و فایده این کار برایش چیست؟؟ واقعا این سوالی است که باید مسئولان جمهوری اسلامی پیش خودشان به آن پاسخ دهند.
درمورد بازرگان بیشتر بدانید:
مطالب مرتبط در همین وبلاگ:
پی نوشت 1: سال گذشته به مناسبت سالگرد درگذشت مهندس بازرگان، هفتهنامه “شهروند امروز” ویژه نامه جالبی را تهیه کرده بود. امروز که به وبلاگ و سایت “شهروند امروز” رفتم، اثری از ویژهنامه مذکور نبود و جای آن در آرشیو هفتهنامه خالی مانده بود. این شماره از شهروند امروز به تاریخ 9 دی 1386 منتشر شده بود.
پي نوشت 2: پس از آنكه چند روز پيش مراسم سالگرد مهندس بازرگان لغو شد و به همين بهانه اين مطلب نوشته شد، امروز (دوشنبه) توسط مانيكس عزيز باخبر شدم كه اين مراسم در روز 17 بهمن ماه در حسينيه ارشاد تجديد خواهد شد. آگهي آن هم در روزنامه آفتاب يزد به چاپ رسيده است. ضمن اينكه از مانيكس به خاطر اين خبر تشكر ميكنم.
پي نوشت 3: دومين مراسم سالگرد مهندس بازرگان كه قرار بود روز 17 بهمن برگزار شود، باز هم به دليل ممانعت نيروهاي امنيتي لغو شد!!
11 comments ژانویه 22, 2009
استراتژی جدید اصلاحطلبان؛ دور زدن آرای خاموش!؟
1. چند روز پيش در خبرها داشتيم كه سيد محمد خاتمي رئيسجمهور سابق ایران درمورد انتخابات ریاستجمهوری سال آینده اظهار داشته است: «یا من در انتخابات شرکت خواهم کرد یا آقای میرحسین موسوی».
2. پس از افول جریان دوم خرداد در اوایل دههی 80 خورشیدی که به تبع عدم موفقیت اصلاحطلبان در پیشبرد پروسهی توسعهی سیاسی و پایین آمدن میزان مشارکت مردم در انتخابات به وجود آمد، همواره با واژهای با نام «آرای خاموش» در ادبیات سران جنبش اصلاحات روبرو بودهایم. اصلاحطلبان معتقدند درصد زیادی از مردم یا اعتماد خود را نسبت به انتخابات از دست دادهاند، یا به تاثیر آن در روند حرکت کشور بیاعتقاد هستند یا به هر ترتیب با اصل نظام جمهوری اسلامی موافق نبوده و در نتیجه در انتخابات مختلفی که برگزار میشود شرکت نمیکنند. اصلاحطلبان به این افراد که حدود 30 تا 40 درصد از جامعهی ایران را تشکیل میدهند «آرای خاموش» گفته و اعتقاد دارند که در صورت مشارکت آنها در انتخابات، جنبش اصلاحات پیروز صحنههای رقابت سیاسی در ایران خواهد بود. چرا که خواست عمومی «آرای خاموش» در ایران، مفاهیمی چون آزادی مطبوعات، آزادی بیان، دموکراسی و حقوق بشر و… است که از کلیدواژههای مانیفست نانوشتهی اصلاحطلبان به شمار میرود.
با نگاهی به چند انتخابات اخیر که در اکثر قریب به اتفاق آنها به شکست جنبش اصلاحات منجر شده است، همواره انگشت اتهام به سمت «آرای خاموش» نشانه رفته است. شکست در انتخابات ریاستجمهوری نهم، مجلس هفتم و … از سوی اصلاحطلبان به حساب افرادی نوشته شد که به پای صندوق رای نرفتند. لذا یکی از تاکتیکهای ستادهای تبلیغاتی احزاب اصلاحطلب، تحریک اقشار منفعل در انتخابات با ذکر این مسئله خطاب به آنان بود که: “شما مسئول وضعیت بد فعلی هستید، اگر شما در انتخابات منفعلانه عمل نمیکردید فردی مثل احمدینژاد رای نمیآورد”. که البته این تاکتیک هر بار با شکست مواجه میشد و اصلاحطلبان در فعال کردن آرای خاموش به نفع خود ناموفق بودند.
3. با احتساب مورد فوق و نیز با در نظر گرفتن احتمال حضور میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری، میتوان به یک تحلیل مقدماتی در زمینهی فعل و انفعالات محتمل در ترکیب آرای صندوقهای رای دست یافت. این فعل و انفعالات احتمالی به عقیدهی من جزئی از استراتژی است که جناح چپ آنرا طراحی کرده است. آنها از روشن کردن آرای خاموش ناامید شدهاند و به جای دل بستن به یک انتظار بیهوده، بازی را به زمین حریف (آرای سنتی اصولگرایان) کشاندهاند. آرایی که همیشه به بهانههایی چون «دفاع از آرمانهای امام راحل» «پایبندی به ارزشها» و «پاسداری از خون شهدا» و… به سبد اصولگرایان ریخته شده است. اصلاحطلبان که خود روزی جناح غالب حاکمیت و سمبل جمهوریاسلامی و مورد حمایت آیتالله خمینی بودند، بار دیگر درصدد باز پسگیری عنوان غصبشدهی خویش (پایبندی به آرمانها و ارزشهای انقلاب) میباشند. بدین منظور، میرحسین موسوی نقش بیدار کننده و رجعتدهندهی اقشار ارزشگرا را در انتخابات ایفا خواهد کرد. اقشاری که به دلیل تبلیغات جناح راست، به صورت سنتی از سال 68 به بعد همواره آرای خود را ارزانی اصولگرایان (محافظهکاران) داشتهاند. اما انگار قرار است میرحسین این سنت را بر هم بزند. نخستوزیر محبوب سالهای جنگ که به شدت مورد اعتماد و علاقهی آیتالله خمینی قرار داشت، پس از عزلتی 20 ساله بار دیگر به تحریک دوستان عزم قدرت کرده و بنای آن دارد تا حزباللهیهای ایران را در شک و تردید قرار دهد؛ آیا به محمود احمدینژادی رای دهند که تنها یکی دو بار بنیانگذار جمهوری اسلامی را دیده یا به فردی که آیتالله خمینی او را به اسم کوچک صدا میکرده و با اصرار مکرر وی به نخستوزیری میرسیده است؟ آیا به فردی رای بدهند که دولت وی بارها ارزشهای مورد اعتقاد انقلابشان را زیر سوال برده (دوستی با مردم اسرائیل و….) یا به میرحسین که هنوز هم بعد از 20 سال همان حال و هوای ضدامپریالیستی دههی 60 در صحبتهایش دیده میشود؟ آیا به احمدینژاد رای دهند که با نفت 140 دلاری کشور را دچار این وضعیت بد اقتصادی نموده، یا به آن دیگری که 8 سال اقتصاد ایران را در جنگ و تحریم حفظ کرد و آنرا سالم به در برد؟ و …
این سوالهایی است که حضور مهندس موسوی در صحنهی انتخابات برای اقشار حزباللهی و پایبند به ارزشها ایجاد خواهد کرد. حتی اگر این فعل و انفعالات احتمالی حاصل طراحیهای اصلاحطلبان نباشد، اما باز هم نتیجهاش چیزی جز اینکه ذکر شد نخواهد بود.
قطعا در صورت کاندیداتوری میرحسین موسوی و همچنین حضور مهدی کروبی، آرای احمدینژاد بسیار کمتر از 17 میلیونی خواهد شد که وی را به مقام ریاستجمهوری رساند. مهدی کروبی شعارهای پوپولیستی احمدینژاد در زمینهی اقتصاد را خنثی خواهد کرد و میرحسین نیز هماورد قدرتمندی است برای شکستن ادعای رئیس دولت نهم مبنی بر انقلابی بودن و پایبندی به ارزشها. با این احتساب باید باز هم به انتظار یک انتخابات دو مرحلهای نشست. چرا که با ترکیب «احمدینژاد، کروبی، میرحسین و احتمالا یک کاندیدای دیگر از جناح راست» به نظر نمیرسد که هیچ فردی توان کسب آرای قاطع را در مرحلهی اول انتخابات داشته باشد. لذا با شکلگیری یک دوقطبی در مرحلهی دوم، باید نشست و دید که امواج آرای سرگردان اینبار چه جناحی را کامروا خواهد کرد.
مطالب مرتبط:
نتيجه انتخابات سال آينده مشخص شد!
پنجگانهای از صحنهي سیاست ایران!
1 comment ژانویه 20, 2009
سوره عشق!
جی اف. بی اف. تفو بر عشق و تفو بر معشوق. و تفو بر آنچه كه دل ميبندید. همانا که عشق دروغی بود که شیطان آنرا سرود و انسان آنرا ربود. و خدا روندگان بر راه شیطان را دوست ندارد و همانا جایگاهشان دوزخ است.
بگیرید (زنان را) و عشقبازی کنید، ولی عاشق نشوید. آیا گمان کردهاید برابرند کسانی که عاشقاند با کسانی که فارغاند (از دنیا و متعلقاتش)؟؟
شاشیدند به شما و (شما نیز) بشاشید به عشق و خدا برترین شاشندگان است.
پینوشت: مدتی بود احساس میکردم که به رسالت برگزیده شدهام. امشب گفتم که اولین سورهی خودم رو “منتشر” کنم، شاید که رستگار شوم.
5 comments ژانویه 17, 2009
کاش سیاستمان هم عین فوتبالمان بود!
برنامه نود اين هفته باز هم شاهد جنجالآفرینی مهمانان تلفنی آن علیه شخص عادل فردوسی پور بود. پس از آن که هفتهي قبل سردار عزیز محمدی رئیس سازمان لیگ، فردوسیپور را به سو استفاده از تریبون صدا و سیما و زیر سوال بردن دستاوردهای نظام جمهوری اسلامی متهم نمود، بار دیگر شب گذشته آخوندی سخنگوی جوان و کمتجربهی سازمان تربیت بدنی و عضو هیئت مدیرهی پرسپولیس با حمله به عملکرد مجری نود و مشی کلی آن برنامه، خواستار عدم دخالت فردوسیپور در تصمیمات مدیران ورزش کشور شد.
بحث بر سر تغییر مدیرعامل باشگاه پرسپولیس و حرف و حدیثهای پیرامون آن بود؛ جایی که به نظر نمیرسید آخوندی حرف قانعکننده و دلایل محکمی در جواب مستندات عادل فردوسیپور داشته باشد. به همین دلیل نیز بود که سخنگوی سازمان تربیت بدنی، به جای پاسخگویی در مورد عملکرد ضعیف آن سازمان در قبال دو باشگاه پرطرفدار پایتخت، ترجیح داد تا با فرافکنی و انداختن توپ در زمین فردوسیپور، راه فراری برای خود و سازمان متبوعاش بجوید. اما واکنشهای منطقی و مناسب مجری برنامه نود و نیز حرفهای بیپایه و اساس و خارج از شان و ادب آخوندی، نتیجهای متفاوت و دور از انتظار را برای وی رقم زد؛ آنجا که پس از افاضات آقای سخنگو، نتایج مسابقه اساماسی برنامه نود، به نحو معناداری به سمت گزینهي نامطبوع سازمان ورزش گرایش پیدا کرد. سوال درمورد تاثیر تغییر مدیرعامل پرسپولیس در نتیجهگیریهای آیندهی این تیم بود. تا آن موقع، 50 درصد از مردم رای به تاثیر مثبت و 50 درصد دیگر رای به عدم تاثیر داده بودند. اما دیالکتیک آزاد و تقریبا بدون خط قرمز آخوندی و فردوسیپور (به عقیده من به عنوان نمایندگانی از دو نوع تفکر واپسگرا و مترقی) باعث تنویر افکار عمومی و اتخاذ موضع صحیح توسط آنان شد.
همهی این مثنوی را گفتم تا به اینجا برسم که ای کاش صحنهی انتخابات هم در ایران مثل برنامهی نود بود. خطوط قرمز یا نبودند یا آنقدر باز و سخاوتمندانه تعریف شده بودند که مزاحمت خاصی را ایجاد نمیکردند. تازه اگر کسی میخواست به وضع ساده موجود، تکلّفی را بیالاید و مرزهای محدودکنندهی جدیدی را خلق کند (زیر سوال بردن دستاوردهای نظام) با واکنش منفی همگان مواجه میشد.
ای کاش نتایج انتخابات مثل نتایج مسابقهی اساماسی عادل فردوسیپور قابل اعتماد بود. میشد آرا را به صورت آنلاین دید و حتی از رقم یکان هر کدام از گزینهها آگاه بود. میشد اطمینان کرد که نتایجی که در اختیار ما قرار میدهند، همان نتایج واقعی است، بدون کوچکترین دخل و تصرف. ای کاش احمد جنتی هم مثل عادل فردوسیپور بود؛ هم عادل بود، هم جوان بود، هم قیافهاش را میشد تحمل کرد و هم حرفهایش شنیدنی بود.
ای کاش حافظهی تاریخی ما، مثل آرشیو برنامهی نود بود. گاه و بیگاه به آن رجوع میکردیم و بعضی از حرفها و حرکات سیاستمداران خود را به یاد میآوردیم و مثل پتک میکوبیدیم توی سرشان.
ای کاش سیاستمان هم عین فوتبالمان بود؛ هر کس تخصص داشت (عکس با شورت ورزشی) کارش جلوتر بود و کسی برای عمّامه تره هم خورد نمیکرد.
ای کاش همانطور که در ورزش، فرق افشین قطبی را اکبر میثاقیان و فیروز کریمی فهمیدیم، در سیاست نیز همینگونه عمل میکردیم.
و ای کاشهای حسرتبرانگیز دیگر…..
پینوشت: ای کاش خدا سایهی عادل فردوسیپور را هیچ وقت از سر این مملکت کم نکند.
3 comments ژانویه 9, 2009