اگر این کودتا نیست، پس چیست؟!

قرار است انتخاباتي برگزار شود، سيستم “اس ام اس” آن كشور از شب قبل از انتخابات قطع مي‌شود، انتخابات نتيجه‌ای غیرمنطقی به نفع حاکمیت به دنبال دارد، از ساعات اولیه اعلام نتایج سران احزاب مخالف توسط دولت دستگیر می‌شوند، رهبر معنوی مخالفین (رفسنجانی) وادار به سکوت می‌گردد، اینترنت کشور با اختلال مواجه می‌شود، در شهرهای بزرگ سیستم تلفن همراه و بعضا ثابت مختل می‌شود، مردمی که به آرامی به راهپیمایی پرداخته‌اند توسط لباس شخصی‌های طرفدار حاکمیت به رگبار بسته می‌شوند، و و و

اگر این؛ کودتا بر علیه مردم نیست، پس چیست؟!


2 comments ژوئن 19, 2009

دموكراسي تا كجا؟!

مدتیه که ذهنم مشغول این قضیه شده که؛ مرز دموکراسی کجاست؟ تا کجا میشه به دموکراسی تن داد؟ آیا دموکراسی امر مطلقی است و هیچ چون و چرا، هیچ محدوده و خط قرمز، و هیچ باید و نبایدی نداره؟

مثلا فکر میکنم به اینکه در صورت مطلق بودن دموکراسی، امکان داره (و فقط امکان داره) مردم یکی از استان‌های مرزی کشور بخواهند از ایران جدا شوند و استان خود را به یک کشور مستقل تبدیل کنند! حال باید چکار کرد؟ دموکرات باشیم یا مستبد؟ خواست عمومی مردم آن استان جدا شدن از ایران خواهد بود؛ و این یعنی تجزیه کشور! با رشد روزافزون حس ملی‌گرایی که از جامعه ایران سراغ دارم، احتمالا تمام افرادی که با این دو راهی (تجزیه ایران یا یکپارچگی خاک آبا و اجدادی) روبرو می‌شوند، دومی را انتخاب خواهند کرد و ننگ “مستبد بودن” را به جان خواهند خرید. به همین راحتی!

Democracy

همچنین به وفور افرادی را دیده‌ام که بسیار دم از دموکراسی می‌زنند، بسیار صحبت از آزادی عقیده و بیان می‌کنند، فریاد آزادی برای همه‌ی افراد و گروه‌ها را سر می‌دهند، اما در برابر عده بسیار معدودی “پانترک تجزیه‌طلب” بدوی‌ترین، بی‌منطق‌ترین و سرکوبگرانه‌ترین رفتارها را از خود به نمایش می‌گذارند. اینجاست که دموکراسی مطلق و بی‌چون‌و‌چرا در بعد پراتیک با سوال‌هایی جدی روبرو می‌شود.

اما اگر قرار است کسی یا مرجعی دموکراسی را (خدای ناکرده) کنترل کند و برای آن حد و مرزهایی‌ قائل شود، به نظر من آنجا اولین خدشه‌ها بر مفهوم دموکراسی وارد می‌شود. آنجاست که به خود اجازه می‌دهیم دموکراسی را به نفع خود مصادره کنیم و هر جا که منافع ما را تامین نکرد آنرا تقبیح نمائیم و دور بیاندازیم.

حال باید با اینگونه تناقض‌ها چکار کرد؟ مثلا همانطور که گفتم دموکراسی گاهی ممکن است تمامیت ارضی میهن عزیزمان را با خطر مواجه کند؛ دموکرات باشیم و به خواست مردم خطه‌ای از ایران برای استقلال گردن بنهیم یا تبصره بیاوریم که “نه، این نمی‌شود! دموکراسی در هر جا که معنی نمی‌دهد! دموکراسی فقط در مواردی که من میگویم باید اجرا شود”. خلاصه اینکه مدتی است بدجوری درگیر این مسئله هستم. خواستم اینجا مطرح‌اش کنم تا شاید جوابی بگیرم.

پی‌نوشت: درمورد آزادی بیان هم با چنین سوال‌هایی درگیرم. این درگیری از آنجایی آغاز شد که نخست‌وزیر دانمارک پس از دیدار با سید محمد خاتمی از احترام به مقدسات دیگران و قائل شدن حد و مرزهایی در آزادی بیان سخن گفته بود. اینهم یعنی اولین خدشه‌ها در دنیای آزاد بر مفهوم آزادی بیان!

10 comments آوریل 16, 2009

وقتي تركي بلد نيستي….

چقدر بده آدم از تركي هيچي نفهمه، ولي از يه آهنگ تركي خوشش بياد و بخواد زمزمه اش كنه. فاجعه اي كه پيش مياد يه چيزي تو همين مايه هاست: بيلمردين حياتي نينديري اولدون، بيگيلي بيگيلي بيگولدون، (اينجا يه سري واژه هاي نامفهوم تلفظ ميشه)!!!!
اين آهنگي كه به نحو ديوانه واري دوستش دارم و به شكل دردناكي زمزمه اش ميكنم، يه آهنگ بسيار زيبايي است از خواننده ترك kenan dogulu به اسم bas harfi ben. هم موسيقي و صداي kenan dogulu بسيار زيباست، هم ويدئو كليپش. حدود 2 ساله كه آهنگ رو گوش ميكنم و لذت ميبرم.

2 comments آوریل 9, 2009

چرا خاتمي يك “اتوبوس” به حساب نمي آيد؟!

چند شب پیش با یکی از دوستان در فیس‌بوک چت میکردم، بحث‌مان به اهمیت ثبات فکری و پرهیز از تلوّن و تذبذب در آرا و نظرات كشيده شد. دوستم جمله بسيار قشنگي را در همين مورد گفت: «آدم بايد مث يه اتوبوس باشه، بايد راه خودش رو بره جلو، هر كس خواست سوار بشه و هر كس خواست پياده بشه».

از طرف ديگه با توجه به مطرح بودن بحث انتخابات رياست جمهوري و نيز كانديداتوري سيد محمد خاتمي، پيش خودم مقايسه‌ای انجام دادم و بررسی کردم که چرا به پرچم‌دار اصلاحات! انگ «تذبذب» و ناپايداري زده مي‌شود و در اصطلاح او را یک “اتوبوس” به حساب نمی‌آورند؟

طبیعی است یک “اتوبوس” (طبق آن جمله مذکور) باید 2 ویژگی مهم و برجسته داشته باشد؛

1. ثبات فکری و عقیدتی

2. هماهنگی بین اندیشه و عمل

یعنی بر اساس این دو اصل، فردی “اتوبوس” است که در طول زمان یک خط فکری ثابت را دنبال کند و دیگر آنکه بر اساس همان عقایدی که دارد عمل نماید و کوتاه نیاید و کج نرود!‌

اما درمورد خاتمی کدامیک از این شرایط برقرار است و کدامیک در او وجود ندارد؟ خاتمی‌ای که داریم درباره‌اش صحبت می‌کنیم طبیعتا خاتمی دهه‌ی 70 و 80 است. از خاتمی دهه 60 به دلایلی چشم می‌پوشیم.

خاتمی سیاستمدار (دهه 70 و 80) دارای یک ثبات فکری و نظری قابل توجه بوده است. این ثبات آنقدر زیاد و آشکار بوده که گاهی به «گیر کردن سوزن» و «درجا زدن» تعبیر شده است. تقریبا از انتخابات دوم خرداد 76 به این طرف، چند هزار ساعت سخنرانی خاتمی را در ذهن دارم درمورد اهمیت آزادی و دموکراسی، نسبت دین و آزادی، نسبت دین و دموکراسی، و… . همیشه هم تقریبا از کلمات و جملات یکسانی استفاده کرده است. به جد معتقدم که این حرف‌ها فقط حرف نبوده و خود خاتمی نیز واقعا به آنها اعتقاد دارد.

از طرف دیگر می‌دانیم که خاتمی چندان در راه عملی کردن عقایدش از خود پایداری نشان نداده است. یعنی همیشه می‌گفته دموکراسی، ولی به راحتی حرف رهبر و شورای نگهبان را پذیرفته و انتخابات مجلس هفتم را برگزار کرده است. از آزادی بیان و عقیده صحبت کرده ولی از زندانیان سیاسی جمهوری اسلامی مثل اکبر گنجی و عماد باقی و مرحوم اکبر محمدی و…. حمایت نکرده است و…. .

بر همین اساس نیز هست که خاتمی را یک چهره‌ی فرهنگی می‌دانیم، نه یک چهره‌ی سیاسی و او را بیشتر به عنوان یک روشنفکر قبول داریم تا یک سیاستمدار. لازمه‌ی کار یک سیاستمدار «عمل کردن» بر مبنای یک خط فکری است؛ اما برای یک روشنفکر همان «فکر کردن» کفایت می‌کند.

طبق مطالب گفته شده در بالا، خاتمی “اتوبوس” هم به حساب نمی‌آید. چرا که بین حرف و عملش هماهنگی و تطابق وجود ندارد. در آینده نزدیک مطلبی خواهم نوشت تحت عنوان “چرا نمی‌توان به خاتمی اعتماد کرد؟” که پایه اصلی آن بر استدلالات همین نوشته استوار خواهد بود.

4 comments مارس 5, 2009

حمايت از خاتمي؛ چرا و باز هم چرا

بالاخره سيد محمد خاتمي به طور رسمي كانديداتوري خود را در انتخابات رياست جمهوري سال آينده اعلام كرد و به بحثهاي چندين ماهه پيرامون اين مسئله پايان داد. شايد اولين جرقه هاي دعوت از خاتمي را بتوان در سال 86 يافت، جايي كه رئيس جمهور پيشين در سفرهاي دوره اي خود به برخي از شهرهاي ايران از جمله يزد و كاشان و… با شعارهاي «خاتمي پاينده…رئيس جمهور آينده» مردم مواجه مي شد. اما اين موضوع در سال 87 و با پيگيري احزابي چون جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب رنگ و بوي ديگري گرفت. سران اين احزاب در مصاحبه هاي گوناگون، خاتمي را بهترين گزينه براي شكست احمدي نژاد قلمداد كردند
و همچنين كمپين هاي مختلفي به منظور متقاعد كردن خاتمي براي شركت در انتخابات راه اندازي شد. در دانشگاه ها نيز دانشجويان اصلاح طلب به جمع آوري امضا در اينباره پرداختند. حاصل مجموعه اين اقدامات، برطرف شدن نگرانيهاي خاتمي و در نهايت اعلام حضور وي در صحنه انتخابات بود.

اما بحثي كه از ابتدا نيز مطرح شد اين است كه خاتمي 88 چه فرقي با خاتمي سالهاي آغازين دهه 80 خواهد كرد؟ بدين معني كه آيا باز هم در دولت آينده خاتمي، شاهد همان شرمندگيها و شرمزدگيهاي معروف وي خواهيم بود يا خير؟ عكس العمل خاتمي در برابر عملكرد نهادهاي حاكميتي از جمله شوراي نگهبان و قوه قضائيه چگونه خواهد بود؟ آيا باز هم اگر موردي چون انتخابات مجلس هفتم پيش آيد، خاتمي منفعلانه عمل خواهد كرد؟ آيا باز هم بر اثر فشارهاي مختلف كوتاه خواهد آمد و لوايحي چون لوايح دوگانه را از مجلس پس خواهد گرفت؟ و … . پس اگر قرار است خاتمي 4 سال ديگر همان كارها را تكرار كند، پس چرا مردم ايران و جريان روشنفكري ديني و جنبش آزادي خواهي بايد هزينه آنرا پرداخت كند؟
اين سوالها، سوالهايي است كه خود خاتمي بدون شك به آنها پاسخ خواهد داد. من مطمئنم كه وي در چند هفته آينده رويكرد كلي دولت آينده خود را اعلام خواهد كرد و بعيد نيست كه برنامه هاي خود را در اين زمينه تشريح نمايد. برنامه هايي كه در اين 3 سال در بنياد باران تدوين شده است.
اما من به 2 دليل (و تنها به همين 2 دليل) از خاتمي حمايت خواهم كرد:
1. اقتصاد: هميشه باور داشته ام كه تا اقتصاد بيمار ايران درمان نشود و طبقه متوسط در آن شكل نگيرد، نبايد انتظار داشت كه حركتهاي آزاديخواهانه و دموكراسي طلبانه موجود به موفقيت برسند. مردم مادامي كه كه در فكر نان شب خود باشند، براي مفاهيمي چون آزادي، حقوق بشر و دموكراسي تره هم خرد نخواهند كرد. ضمن اينكه توسعه فرهنگي يك جامعه رابطه تنگاتنگي با توسعه اقتصادي آن دارد. بنابر اين دلايل، خاتمي ابتدا بايد به صورت اصولي و منطقي اقتصاد دولتي و رانتي ايران را به سمت يك اقتصاد آزاد و به دور از دستهاي سرداران ميليادر و آقازاده ها پيش ببرد.
2. محض تنفس: در اين 3 سال اخير، اقدامات مجموعه حاكميت (دولت، مجلس، نهادهاي قضايي، نيروهاي انتظامي و…) به حدي يكجانبه گرايانه و محدودكننده بوده است كه فضاي جامعه به شدت خفه و بدون اكسيژن شده است. نيروي انتظامي با شدّت و حدّت و جديت طرح موسوم به ارتقا ضريب امنيت اجتماعي را اجرا كرده و به هزاران دختر ايراني در اين زمينه تذكر داده و يا آنانرا بازداشت كرده است. قوه قضاييه به بهانه هاي موهوم و دهان پركن، مجموعه فعالين صنفي (سنديكاي كارگران شركت واحد، دفتر تحكيم وحدت و…) و حقوق بشر (كمپين يك ميليون امضا و…) را به دادگاه كشانده و عليه آنها حكمهاي سنگين صادر كرده است. همچنين در عملكرد اين قوه، اجراي صدها اعدام و چندين و چند مراسم سنگسار ديده ميشود. مجالس هفتم و هشتم شوراي اسلامي نيز در اين مدت از تصويب هر لايحه اي كه به محدود كردن آزاديهاي مدني و زير پا گذاشتن حقوق ملت ايران مي انجامد، دريغ نكرده اند. از آن جمله است تصويب طرح ساماندهي جريام اينترنتي. و فراتر از همه اينها، دولت نهم پيشتاز عرصه فشار بر اقشار مختلف مردم و قبضه كردن حقوق آنها بوده است. علاوه بر برگزاري انتخابات مخدوش و نامعتبر، فعالين دانشجويي در دانشگاه ها مورد مهرورزي دولت احمدي نژاد قرار گرفتند و بسياري از آنان از ادامه تحصيل منع شدند. وزارت دادگستري در طرح موسوم به “حمايت از خانواده” كه توسط قوه قضاييه تهيه شده بود، دست برد و موادي را در آن گنجاند كه طبق آنها مردان مي توانستند بدون اجازه همسر خود و تنها بر اساس راي دادگاه ازدواج كنند. سياهه اقدامات منفي دولت نهم به قدري دراز و طولاني است كه نميتوان آنرا در اين نوشته مختصر ذكر كرد.
خلاصه اينكه با احتساب موارد فوق، به نظر من وقت آن است كه حتي به صورت موقتي شاهد رويكرد جديدي در دولت به بحث آزادي و حقوق بشر باشيم. اگرچه دولت خاتمي نخواهد توانست تمام آنچه در بالا ذكر شد را حل و فصل نمايد، اما اقداماتي كه انجام خواهد داد فرصت يك تنفس را به مردم ايران خواهد داد. محض گل روي اين “تنفس” از خاتمي حمايت خواهم كرد.

مطالب مرتبط در همين وبلاگ:

استراتژی جدید اصلاح‌طلبان؛ دور زدن آرای خاموش!؟

پنج‌گانه‌ای محرمانه از صحنه‌ي سیاست ایران!

نتيجه انتخابات سال آينده مشخص شد!

5 comments فوریه 10, 2009

Previous Posts


برترین مطالب

نوشته‌های تازه

پيوندهاي روزانه

دوستان

سايت ها

بایگانی

دسته‌ها

لينك هاي خوشمزه

توئيت هاي من در توئيتر