“باهوش‌ترین پسر دنیا” در “آناتومی جهنم”

1. عنوان “باهوش‌ترین پسر دنیا” رو فروردین سال 86 برای اولین وبلاگ خودم انتخاب کردم. اون موقع در بلاگفا می‌نوشتم. اما بعد از حدود 2 و 9 ماه، دیگه لازم بود که مخصوصا این واژه‌ی “پسر” رو از وبلاگ جدا کنم. چون فکر کنم یک آدم 22 ساله، دیگه به اون حدی رسیده که خودشو جز “آدم‌بزرگ‌ها” حساب کنه و از “بچه پسر” بودن دست بکشه. به همین دلیل چند ماهی می‌شد که می‌خواستم اسم وبلاگ رو رسما به “آناتومی جهنم” تغییر بدم. نمی‌دونم چرا اینقدر طولش دادم، ولی به هر حال چند روز قبل کلک کار رو کندم و از “باهوش‌ترین پسر دنیا” (که خیلی دوستش داشتم) دل بریدم.

2. اصولا آدم محافظه‌کاری هستم که از تغییر دادن زود به زود چیزهای مختلف دوری می‌کنم. اما “باهوش‌ترین پسر دنیا” علنا این 22 سال سنی که توش کلی بدبختی کشیدم رو نادیده می‌گرفت و نویسنده وبلاگ رو در حد یک پسربچه‌ی 17 یا 18 ساله پایین می‌آورد! بابا کلی ج.ر خوردیم تا 22 سالمون شد، الکی نیست که! :d

3. “آناتومی جهنم” اسم فیلم غیرمتعارف “کاترین بریا” است، که دیدنش تجربه‌ی “سینمایی” منحصر‌به‌فردی به شمار نمیاد. اما فیلم خاصیه که دیدنش واقعا بهتر از ندیدنشه، و مهمتر اینکه اسم قشنگی هم داره.

4. سربرگ (هدر) وبلاگ در حال حاضر شاید زشت‌ترین “هدر” وبلاگ در کل دنیا باشه. اصلا به دلم نمیشینه و به هیچ وجه با قالب وبلاگ ست نیست. ولی فعلا کار دارم و نمی‌تونم بشینم یه چیز بهتر طراحی کنم.

2 comments ژانویه 21, 2010

قمار می‌کنم….

روی میرحسین قمار می‌کنم. تمام اون چیزهایی که دارم (داریم) و بدست آوردیم رو روی میرحسین قمار می‌کنم. این مرد نشون داده که ارزش قمار کردن رو داره. تا حالا که جواب داده، شرط عقله که روی اسب برنده شرط ببندی، نه روی اسب‌هایی که هیچ‌ وقت جواب نداده‌اند و یه کورس هم برنده نشده‌اند.

این یادداشت رو دارم روز پنجشنبه اول بهمن می‌نویسم. جایی که گمانه‌زنی‌هایی درمورد یک آشتی سیاسی در سطح حاکمیت، بین سران معترضان و حکومت به وجود اومده. اما تا حدود زیادی اطمینان دارم که مهندس موسوی موضع مردم رو ترک نخواهد کرد.

هر چند که چه از نظر عقلی و منطقی و سیاسی، ناموجه خواهد بود که انتظار داشته باشیم که موسوی دقیقا حرف‌های امثال ما سکولارها رو تکرار کنه و از اعتقادات خودش و نیز مصلحت‌اندیشی‌های کلامی دست بکشه. این انتظار “واقعا” غیرمنصفانه است.

پی‌نوشت 1؛ اگر وقت و حوصله داشته باشم، فردا یادداشتی خواهم نوشت و سعی خواهم کرد ارتباطی برقرار کنم بین “اوضاع قبل و بعد از انتخابات” و “فیلم دیوانه از قفس پرید” ساخته‌ی جاودانه‌ی میلوش فورمن.

پی‌نوشت 2؛ اسم اصلی فیلم “دیوانه از قفس پرید”، “پرواز بر فراز آشیانه فاخته” است. باید اعتراف کرد که  عنوان “دیوانه از قفس پرید” که حاصل ذوق ایرانی‌هاست، بسیار جذاب‌تر از اسم واقعی فیلمه. دقیقا مثل عنوان “اشک‌ها و لبخندها” که ایرانیها روی فیلم “آوای موسیقی” گذاشته‌اند.

Add comment ژانویه 21, 2010

ماموریت مقطعی جنبش سبز؛ حذف و طرد لمپنیسم!

چند روز پیش مقاله‌ای را خواندم به نام «اسیر جنبش فرومایگان» مربوط به نشریه «همشهری ماه» متعلق به آذرماه سال 1380، یعنی چند ماه پس از انتخاب مجدد سید محمد خاتمی به عنوان رئیس جمهور. در ابتدای این مقاله اشاره‌ای شده بود به یکی از مقالات آن موقع سعید حجاریان که در آن درمورد میدان‌داری لمپن‌ها1 و علائم شروع یکه‌تازی آنها در صحنه‌ی اجتماع هشدار داده بود. حجاریان خطر مرجع شدن لمپن‌ها در غیاب نخبگان را در اجتماع گوشزده کرده و ابراز نگرانی نموده بود که این وضعیت (یعنی از یک طرف حذف شدن فرهیختگان و نخبگان و از طرف دیگر ظهور و میدان‌داری لمپنیسم) می‌تواند به فاشیسم و بناپارتیسم بیانجامد. اتفاقی که البته 4 سال بعد یعنی در سال 84 به وقوع پیوست و شاید به نوعی شاهد حلول همزمان فاشیسم و بناپارتیسم در یک نفر بودیم. محمود احمدی‌نژاد «با استفاده از یک فرصت اجتماعی که بر اثر سرخوردگی بعد از» دوران اصلاحات در میان طبقات متوسط شهری و نیز نخبه و روشنفکر ایجاد شده بود، توانست با «بسیج لمپن‌ها به همراه ارتش بیکاران و رجالگان» و حمایت مجموعه‌ی سپاه قدرت را به دست گیرد و «به کلیه نهاد‌های مدنی حمله کند».2 از علائم لمپنیسم در سال 80 که در مقاله «اسیر جنبش فرومایگان» ذکر شده بود می‌توان به تخریب اموال عمومی و خصوصی دیگران، تمسخر بازیکنان تیم ملی و نیز تشویق ضدقهرمان‌هایی همچون کاراکتر «خشایار مستوفی» توسط لمپن‌ها و اوباش بعد از باخت‌ها و حتی پیروزی‌های تیم ملی در راه صعود به جام جهانی 2002 اشاره کرد.

و اما نسبت جنبش سبز با فرومایگان (لمپن‌ها) چگونه باید باشد؟ این بحث خصوصا بعد از اتفاقات روز عاشورای تهران و تلاش حکومت برای منسوب کردن جنبش سبز به «اغتشاش‌گری» اهمیت زیادی می‌یابد. چرا که لمپن‌ها همیشه به بسترهایی برای ابراز وجود خود و یا تخلیه‌ی احساساتشان نیاز دارند و اعتراضات و راهپیمایی‌هایی جنبش سبز می‌تواند محل و مجالی باشد برای ابراز وجود لمپنیسم. که نتیجه‌ی آن با مشی خردمندانه و مسالمت‌جویانه‌ و دغدغه‌مند جنبش سبز تفاوت زیادی دارد. احساسات و نیز عقده‌های سرکوب شده‌ی یک لمپن در چنین شرایطی وی را به سمت رفتارهای نامتعارف و خشنی می‌کشاند. وی وقتی نظم معمول شهر را بر هم ریخته می‌بیند (مثل زمان باخت‌ تیم ملی یا بعد از بازی پرسپولیس-استقلال یا زمان راهپیمایی‌های مسالمت‌آمیز جنبش سبز)، ناخودآگاه به کارهایی همچون شکستن شیشه‌ی بانکها یا آسیب به وسایل نقلیه دیگران می‌پردازد. حیاتی‌ترین وظیفه‌ و ماموریت طرفداران جنبش در مقطع کنونی طرد و حذف این عناصر لمپن است که اساسا هیچ ارتباطی هم به جنبش سبز ندارند. آنان (لمپن‌ها) به هوای بر هم ریختن نظم در اجتماعات اعتراضی حاضر شده و بر اثر تحریک عناصر نفوذی جمهوری اسلامی دست به کارهایی می‌زنند که حاصل آن چیزی جز زیان و بدنامی برای جنبش سبز نیست.

یکی از ویژگی‌های مهم جنبش سبز که دوست و دشمن بدان معترفند؛ کیفی بودن آن است. بخش اعظم نخبگان، اساتید، فرهیختگان، تکنوکرات‌ها و مسئولین اسبق جمهوری اسلامی، دانشجویان و نیز طبقه متوسط شهری وزن جنبش سبز را از نظر کیفی آنچنان بالا برده‌اند که حذف کامل و برخورد ریشه‌کنانه با آن را برای حکومت ناممکن کرده است. چرا که در این صورت تبعات سنگینی برای کشور و حاکمیت به بار خواهد آمد. همانطور که هم‌اکنون نیز شاهد رکود غیر قابل انکاری در بخش‌های اقتصادی، صنعتی، فرهنگی و… هستیم.

پس با توجه به این مطالب، اگر به سرنوشت خودمان و جنبش خردمندانه و مسالمت‌آمیز ِ سبز علاقه داریم باید با لمپنیسم و لمپن‌ها برخورد کنیم و اجازه‌ی ورود ناموجه آنها را به جنبش سبز و نیز اجتماعات خود ندهیم. جماعت سبز همچنان باید یک جماعت کیفی باقی بماند و فرومایگان بی‌فرهنگ (لمپن‌ها) نه تنها کمکی به ما نخواهند کرد، که مایه و منشا آسیب خواهند بود. تاکید می‌کنم که منظور من از این مقاله، تبدیل جنبش سبز به جنبش نخبگان و اساتید دانشگاه نیست (که حداقل می‌توان خود من را به عنوان سمبل پرولتاریا در ایران در نظر گرفت!!). حتی معتقدم که وجه مشخصه‌ی جنبش سبز؛ مشارکت عموم و توده‌ی مردم در آن و دغدغه‌مند شدن آنها نسبت به سرنوشت سیاسی کشور است. وگرنه روشنفکران و دانشگاهیان که سالهاست با حکومت به مخالفت می‌پردازند.

با توجه به اینها، لبّ کلام این مطلب؛ جدا کردن حساب جنبش سبز از افرادی می‌باشد که جنبش برای آنها بهانه‌ای است تا در اعتراضات خیابانی آن خود را تخلیه کنند و به ابراز وجود در برابر هنجارها و نیز گروه‌های سیاسی موجود (اعم از جنبش سبز و جمهوری اسلامی) بپردازند. این کار در مقطع کنونی از بایسته‌ترین اولویت‌های جنبش و طرفداران آن خواهد بود. با حذف و طرد لمپنیسم از جنبش، ماهیت مترقی آن حفظ شده و قدمی دیگر در راه یک شیوه آگاهانه برای رسیدن به یک حکومت دموکراتیک برداشته خواهد شد.

پاورقی‌ها:

1. لمپن به افرادی گفته می‌شود که در حاشیه اجتماع قرار دارند (نه الزاما در حاشیه شهرها) و فاقد هویت و جهت‌گیری اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی هستند. نه معنویت، نه عدالت، و نه توسعه هدف غایی و دغدغه‌ی آنها محسوب نمی‌شود. آنان حتی نسبت به سنت‌ها و ارزش‌های جامعه و نیز مباحث سیاسی بی‌تفاوت هستند و حتی به تمسخر آنها می‌پردازند.

2. تمام عبارات داخل پرانتز از مقاله سعید حجاریان که در مقاله «اسیر جنبش فرومایگان» همشهری آمده بود اتخاذ شده است.

پی‌نوشت:

با توجه به مفهوم لمپن در فرهنگ ایران که معمولا به افراد «بزن بهادر»، «بی‌عقل و منطق»، «بی‌فرهنگ» و «هوچی» اطلاق می‌شود، آیت‌الله خامنه‌ای را می‌توان «رهبر لمپن‌های جهان» شناخت، که این عنوان کاملا صادق و برازنده‌ به نظر می‌رسد.

Add comment ژانویه 11, 2010

دهه‌ای که گذراندیم، و آنچه به سر بشریت آمد…

دهه‌ی اول قرن بیست و یکم و هزاره‌ی سوم هم سپری شد. از چیزهایی که از 10 سال پیش در چنین روزهایی به یاد دارم، یکی دغدغه‌ای جهانی بود که آن موقع هم خیلی از آن سر در نیاوردم و هنوز هم نمی‌دانم مشکل واقعی چه بود؛ اینکه همه نگران فرا رسیدن سال 2000 و طریقه‌ی نوشتن کامپیوتری آن در معاملات و روابط تجاری و خدماتی بودند. چرا که طبق عادت، برای نوشتن یک سال، دو رقم سمت راست آن، توی کامپیوتر نوشته می‌شد. مثلا سال 1998 به این صورت: 98. حال با توجه به اینکه دو رقم سمت راست سال 2000، دو تا صفر است (00)، یکسری نگرانیهایی وجود داشت که من (که آن موقع 12 سالم بودم) بیشتر از آنکه اینجا نوشتم از آن سر در نیاوردم و متوجه نشدم که آنهمه بالا و پایین پریدن‌ها بهر چه بود. حتی کار به جایی رسید که مثلا در ایران، روز اول سال 2000 را تعطیل کردند تا مشکلی پیش نیاید.

در همان روزهای اول قرن بیست‌ و یکم، یک اتفاق دیگر هم حداقل برای من افتاد. همان روزها بود که سید محمد خاتمی رئیس‌جمهور وقت ایران، در یک سفر استانی به کاشان آمد و به همین دلیل، یک روز دیگر هم به خاطر سفر خاتمی، مدارس و ادارات کاشان تعطیل شد. آن موقع سال 78 بود و از اوج دوران اصلاحات رو به سراشیبی گذاشته بودیم، اما هنوز هم همان شور و حرارت و فضای نسبتا دو قطبی بر جامعه حکمفرما بود. حالا بعد از 10 سال، یک فضای دو قطبی دیگر را شاهدیم، با این تفاوت که خیلی از وزرا و معاونین خاتمی، الان در بازداشت به سر می‌برند. خامنه‌ای اما مثل همان روزها جایگاهش به عنوان یک رهبر متزلزل است و عده‌ی زیادی از مردم را در برابر و علیه خود می‌بیند. امیدواریم 10 سال بعد و پس از تمام شدن دهه‌ی دوم قرن بیست و یکم، دیگر اثری از این حکومت و حاکمانش نباشد.

دهه‌ای که گذشت، در کل جهان دهه‌ی تلاش دموکراسی بود. اگر بخواهیم بهتر بگوییم؛ این دهه، دهه‌ی دو قطبی‌هایی بود که در کشورهای مختلف یک قطب‌اش را دموکراسی تشکیل می‌داد؛ دموکراسی و امنیت، دموکراسی و رادیکالیسم مذهبی، دموکراسی و الیگارشی و…

علاوه بر اینها، اتفاقات زیادی در این 10 سال رخ داد که نظام جهانی را متاثر از خود کرد و در آینده‌ی آن در قرن حاضر تاثیر زیادی خواهد داشت؛ از 11 سپتامبر گرفته تا جنگ‌های آمریکا در عراق و افغانستان، رشد اقتصادی بی‌سابقه‌ی چین و روسیه، بحران اقتصادی غرب، رویدادهای بعد از انتخابات ریاست جمهوری ایران و…

اما آرزوی من برای دهه‌ی آینده چیست؟

امیدوارم دهه‌ی دوم قرن حاضر، دهه‌ی هر چیزی باشد جز جنگ. بدون شک جنگ، کثیف‌ترین و منزجرکننده‌‌ترین رفتار انسانی است. جان انسان‌های بی‌گناه زیادی گرفته می‌شود، انسان‌هایی که هر کدام آمال و آرزوهای خودشان را دارند؛ عاشق‌اند، بچه‌هایشان را دوست دارند، به فکر درس‌ خواندن‌اند، و… . هنوز هم فلسفه‌ی جنگیدن بشر با همنوعانش و کشتن آنها را درک نکرده‌ام. چه دلیل دارد که بر سر هیچ و پوچ به جان هم بیفتیم؟ ای کاش صلح همگانی برقرار شود، این مهمترین و شاید تنها آرزوی من برای دهه‌ی پیش رو باشد. به امیدش.

Add comment ژانویه 2, 2010

یه مرد بود، یه مرد….

خیلی از اتفاقات (اگر نگوییم همه اتفاقات) سر جای خود رخ نمی‌دهند و شاید همین مورد باشد که زندگی‌ را غیر قابل پیش‌بینی کرده است. یک روز صبح از خواب بلند می‌شوی، صبحانه‌ات را با طمانینه می‌خوری، صد تا فیلم سینمایی به دست‌ات میرسد که چه وعده وعیدها برای دیدنشان به خودت می‌دهی، میروی چند تا کتاب می‌خری و با چه ذوق و شوقی مي‌نشینی گوشه‌ی پارک تا یک موسیقی گوش کنی و سیگاری بکشی، ناگهان اس‌ام‌اس می‌رسد که: رحلت جانگداز و غم‌انگیز آیت‌الله منتظری را تسلیت می‌گوییم!! مات می‌شوی، فکر می‌کنی نکند شوخی‌ است. زنگ می‌زنی و از یکی میخواهی تا صحت خبر را توی اینترنت وارسی کند. می‌بینی درست است. آخر این چه وقت‌اش بود!؟ اینهمه آدم، چرا منتظری؟ جایش را مگر چه کسی می‌تواند پر کند؟

اینجوری است که روزت سیاه می‌شود و ذهن آرامت پر می‌شود از سوال‌ها و ابهام‌های گوناگون.

منتظری برای نسل‌های ما نماد وارستگی و از خود گذشتگی بود. بیست سال از عمرش خانه‌نشین شد، تنها به این خاطر که حرف حق را زد و حفظ شخصیت و شرف خود را در این دید که چیزی جز راست نگوید. از این حرف‌ها الان زیاد زده خواهد شد، اما من فقط اینجا می‌گویم که برای صحت عمل سیاسی و اخلاقی منتظری، کافی است به این نکته توجه کنیم که نمودار محبوبیت‌ این مرد در 20 سال گذشته مدام صعودی بوده است. در اصل، تاریخ دارد پرده از حقیقت بر می‌دارد.

حالا معلوم نیست چه پیش بیاید؛ پر کردن جای منتظری در جنبش سبز غیر ممکن است؛ چرا که منتظری از نظر علوم اسلامی بی‌شک بزرگترین مرجع تقلید حال حاضر بود.

پی‌نوشت 1: نوه‌ی آیت الله‌ منتظری دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی کاشان هستند. باید ببینیم می‌شود از این فرصت توی دانشگاه استفاده کرد یا خیر. عجالتا اینجا به ایشون تسلیت میگیم تا بعدا چه پیش آید.

پی‌نوشت 2: آیت‌الله منتظری اصولا اسطوره‌ی مردم نجف‌آباد هست. حتی “ارزشی”های نجف‌آباد هم در ته دل به درستی و پاکی وی ایمان دارند. این رو از داستان‌هایی که نقل می‌کنند می‌شود فهمید.

پی‌نوشت 3: معروف‌ترین سخنرانی آیت‌الله منتظری، سخنرانی 13 رجب سال 76 ایشان است. فایل صوتی این سخنرانی را از اینجا با حجم کم و لینک مستقیم می‌تونید دانلود کنید.

پی‌نوشت 4: پیشنهاد‌های موسیقایی من برای امروز یکی آهنگ “مرد تنها” از اندی است (که البته اصل این آهنگ رو فرهاد مهراد خونده، ولی ورژن “اندی”اش حماسی‌تر و در اون اوضاع دلنشین‌تره) و دیگری آهنگ “راه من” خصوصا نسخه‌ای که توسط داریوش خونده شده:

قصه، قصه مردی که غرورش را رها نکرده

هر چه، هر چه که بود

مثل فانوس، گرم و روشن بود

…..

Add comment دسامبر 20, 2009

Previous Posts


وبلاگ های دیگر من

برترین مطالب

نوشته‌های تازه

لينك هاي خوشمزه

دوستان

سايت ها

بایگانی

دسته‌ها

توئيت هاي من در توئيتر